"دارد دلم بهانه گودال قتلگاه" از رضا فراهانی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه

دارد دلم بهانه گودال قتلگاه

داغ دلم نشانه ی گودال قتلگاه

بی بال و پر دوباره به معراج می رود

تا عرش بی کرانه ی گودال قتلگاه

دلتنگ حال روضه ی گودال گشته باز

سر می نهد به شانه ی گودال قتلگاه

گشته به پا، به شور و نوا، مجلس عزا

در بزم عاشقانه ی گودال قتلگاه

زینب به نوحه خوانی و زهراست سینه زن

با دختری، میانه ی گودال قتلگاه

می خواند او به ناله که: خنجر به دست، شد

آن بی حیا روانه ی گودال قتلگاه

آتش به جان عالم و آدم فتاده از

غم های نازدانه ی گودال قتلگاه

آورده در خروش همه کائنات را

این "روضه ی زنانه" ی گودال قتلگاه

حالا دگر زمین و زمان گریه می کند

در محفل شبانه ی گودال قتلگاه

شد شعله ور دل و خاکسترش نماند

از سوز مادرانه ی گودال قتلگاه

ذکر "غریب مادر" زهرا هنوز هست

محزون ترین ترانه ی گودال قتلگاه 

 

رضا فراهانی

    هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...