"چهار فصل" از بیژن نجدی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه

چهار فصل

تابستان ها هوا گرم است 

به شرط اینکه نبارد برف 

بر نصف النهاری که می گذرد، از پوست سرزمین من 

تابستان ها هوا سرد است 

اگر که بر مدار این همه گورستان راه بروی

زمستان ها هم هوا گاهی سرد گاهی گرم 

اگر که در آغوش پروانگی های من باشم ، گرم 

اگر در پنجره ای پر از قندیل، قندیل تصویر من در 

یخ 

البته حتماً سرد

اما بهار بی هیچ اگر و مگر شیر می دهد

به دخترش توت فرنگی کال 

و پسران بلندبالاش سرفرازی های درخت 

البته نه مثل مادری سوگوار، معترض، مغموم 

پاییز هم که می دانید توت فرنگی کجا هستند

پشت سرخ ریخته روی زمین 

و برگ می افتد لخت می شود این بالا

این بلند این درخت 

انگار می میرد شاید هم نمی میرد

درست مثل مردان سوگوار، معترض، مغموم

 

بیژن نجدی

X

    هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...