"به شب سلام" از مرحوم حسین منزوی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه

به شب سلام که بی تو رفیق راه من است
سیاه چادرش امشب، پناهگاه من است

به شب که آینه ی غربت مکدر من
به شب که نیمه ی تنهایی سیاه من است

همین نه من در شب را به یاوری زده ام
که وقت حادثه شب نیز در پناه من است

نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا
پرنده ای که قُرق را شکسته آه من است

رسید هر کس و برقی به خرمنم زد و رفت
هر آنچه مانده ز خاکسترم گواه من است

در این کشاکش توفانی بهار و خزان
گلی که می شکند ، عشق بی گناه من است

چرا نمی دری این پرده را ؟ شب ! ای شب من !
که در محاق تو دیری است تا که ماه من است

حسین منزوی

  • talithaschuneman.hatenablog.com

    talithaschuneman.hatenablog.com

    • ۱۳۹۶/۰۴/۰۶ - ۰۲:۴۴:۲۴

    Hi there i am kavin, its my first occasion to commenting anyplace, when i read
    this post i thought i could also make comment due to this sensible paragraph.

  • joniebenoff.exteen.com

    joniebenoff.exteen.com

    • ۱۳۹۶/۰۵/۰۶ - ۱۹:۰۳:۱۳

    Hello, after reading this amazing article i am too glad to share my knowledge here
    with friends.