شعر " غریبه " از حامد ابراهیم پور

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه

سپرده بود به آوارگی عنانش را

غریبه ای که نمیگفت داستانش را

 

کلافه بود، به سیگار آخرش پک زد

وبعد خم شد و پر کرد استکانش را

 

شراب کهنه ی جوشیده در رگش جوشید

و شعله ور شد و سوزاند استخوانش را

 

-زیاده می نخوری ! شهر پاسبان دارد

-که مرده شور ببرد شهر و پاسبانش را !

 

(نگاه صاحب میخانه بی تفاوت شد

اگرچه زیر نظر داشت میهمانش را ):

 

برای دیدن ادامه ی شعر به ادامه مطلب بروید

غریبه جای رد تازیانه اش میسوخت

غریبه حال بدی داشت، شانه اش میسوخت

 

به مرغ گمشده ی پرشکسته ای میماند

که پیش چشمانش آشیانه اش میسوخت

***

به رود خشک، به سرو خمیده ای میماند

به گنگ بی خبر خواب دیده ای میماند

 

غرور زخمی را سمت ماه تف میکرد

به گرگ بسته ی دندان کشیده ای می ماند

***

دوباره دستانش را دراز کرد، نشد

تمامی شب رازونیاز کرد، نشد

 

دوباره گمشده اش را از آسمان میخواست

گلایه کرد نشد، اعتراض کرد نشد!

***

غریبه خاطره ی روشنی به یاد نداشت

میان تقویمش صفحه های شاد نداشت

 

تمام عمر درین شهر زندگی میکرد

تمام عمر به این شهر اعتماد نداشت...

***

ستاره ای شد و از دست آسمان افتاد

پرنده ای شد و گم کرد آشیانش را

 

-دوباره پرکن!

(میخانه چی نگاهش کرد)

ندید اما لبخند ناگهانش را

 

بلند شد، وسط شعر چهارپایه گذاشت

و حلقه کرد به این بیت ریسمانش را...

***

صدای راوی در پیچ داستان گم شد

کلافه تر شد ... گم کرد قهرمانش را

 

-دوباره پر کن !

نوشید...تا سحر نوشید

و نیمه کاره رها کرد داستانش را....

 

حامد ابراهیم پور

  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۴ - ۱۱:۵۴:۵۰

    It's going to be finish of mine day, except before ending
    I am reading this impressive post to increase my know-how.

  • What is limb lengthening surgery?

    What is limb lengthening surgery?

    • ۱۳۹۶/۰۶/۰۶ - ۱۲:۴۸:۰۹

    Heya i'm for the first time here. I came across this board and I find It really useful & it helped me
    out a lot. I hope to give something back and aid others like
    you aided me.