" نشود فاش کسی " از هوشنگ ابتهاج

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
 
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
 
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

 

هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه)

  • BHW

    BHW

    • ۱۳۹۶/۰۱/۲۵ - ۱۹:۳۷:۱۵

    My brother suggested I might like this web site. He was entirely right.
    This post truly made my day. You can not imagine just how much time
    I had spent for this information! Thanks!

  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۳ - ۱۳:۰۶:۲۸

    Somebody essentially lend a hand to make seriously posts I would state.
    This is the first time I frequented your website page and to this point?

    I amazed with the analysis you made to make
    this actual publish incredible. Excellent job!