" ترن دیگه داره میره " از یغما گلرویی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه

«ترن دیگه داره می‌ره»

ترن دیگه داره می‌ره،
چراغ پیش رو سبزه
یه مرد تنها تو کوپه‌س
که شونه‌ش داره می‌لرزه.

تو رو سکوی ایستگاهی،
تنت یه پالتوی قرمز
نه تو می‌گی: سفر کوتاه،
نه من می‌گم: خداحافظ

تو می‌مونی و من می‌رم،
به سمتِ دربه‌در بودن
چشات می‌مونن و بغضی
که جا می‌مونه بعد از من

تمام ریلا بعد از این
به غربت می‌رسن با هم
داره پنجره‌ی کوپه
ازت خالی می‌شه کم کم

 

برای دیدن ادامه ی شعر به ادامه مطلب بروید

ترن می‌ره ولی قلبم توی این شهر می‌مونه
کسی جز تو نمی فهمه، کسی جز تو نمی‌دونه
که راه آهن برای من یه جاده رو به بن‌بسته
من و این راه بی‌برگشت، من و این بغض پیوسته

صدای آخرین سوت و
طنین سایشِ فولاد
تو رو از دست می‌ده اون
که دنیاشو به دستت داد

همون که داره با لبخند ب
به سمتت بوسه می‌فرسته
همون که پرده ای از اشک
مسیر چشماشو بسته

تو مه گم می‌شه تصویرت،
سفر داره شروع می‌شه
بدون تو چی‌ام من جز
درختی مُرده از ریشه

به سمتِ حسرتِ دستات،
به سمتِ بی‌کسی می‌رم
ولی قلبمو از عشقِ
تو هرگز پس نمی‌گیرم

ترن می‌ره ولی قلبم توی این شهر می‌مونه
کسی جز تو نمی‌فهمه، کسی جز تو نمی‌دونه
که راه آهن برای من یه جاده رو به بن‌بسته
من و این راهِ بی‌برگشت، من و این بغض پیوسته.

یغما گلرویی

    هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...