"مرهم" از محسن امینی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱ دیدگاه

با اینکه زخم های تو مرهم گرفته اند
اما هنوز چلچله ها غم گرفته اند

بغض بهاری تو دوباره شکسته است
گل های سرخ باغچه شبنم گرفته اند

ازبس که آه سینه ی خود را زمین زدی
ذرات خاک کوچه ی ما دم گرفته اند

بگذار کر شوند خداوند گوش ها
وقتی صدای زیر تو را بم گرفته اند

باید شرار سیلی موجت خورند باز
شنهای ساحلی که تو را کم گرفته اند

هر گز نمی خورم من از این سیب های سرخ
وقتی بهشت را ز خدا هم گرفته اند

من که هنوز خون چکد از قامتم ،چرا
گفتند زخم های تو مرهم گر فته اند؟
محسن امینی

  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۵ - ۰۵:۲۱:۲۱

    I couldn't refrain from commenting. Exceptionally well written!