سال ها طول کشید ...

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱ دیدگاه

بدبختی های روزگار ما آدم ها از آنجایی شروع شد که خواستیم همه ی آدم های اطرافمان را راضی نگه بداریم ، کاری که مدت ها طول کشید تا بفهمم چقدر عبث و بیهوده است ، هرچقدر خوب باشید و هر چقدر موجه ، هرقدر مبادی آداب  ، هراندازه که مراعات کنید ، هر چقدر لی لی بگذاریم به لا لای دیگران ، هرچقدر خنده هایمان را زورکی تقدیم آدم ها کنیم ، هرقدر ملاحظه و درک خرج زندگی این و آن کنید ، هرقدر ، فقط و فقط خودتان را گرفتار کرده اید و بس ، سال ها طول کشید تا بفهمم که آدم های دور برمان آن چیزی که تو هستی و میخواهی باشی را نه میبینند و نه قبول اش خواهند کرد ، مردم آن چیزی را در تو میبینند که خودشان دوست اش دارند ، حقیقت این است که اولویت آدم ها خودشان اند نه تو  
سال ها طول کشید تا بفهمم که آدم های بیخودی زندگی را نباید ادامه داد ، آدم هایی که خودشان هم نمیدانند با خودشان در بازی زندگی چند چند هستند ، آدم هایی که حتی نمیدانند در چه دقیقه ای از بازی زندگی شان حضور دارند  ، فهمیدم که نباید از آن حرف های کلیشه ای قرون وسطایی زد و گفت هر کسی جایی به کمک ات می آید ، اتفاقا میخواهم بگویم خیلی از اینهایی که دمار از روزگار خودتان در آوردید تا همیشه راضی نگه شان دارید  وقتش که برسد چنان زیر پا لگد مالتان خواهند کرد که در تخیلاتتان هم نگنجد ...

سال ها طول کشید تا ...

 

لطفا به ادامه مطلب برید

 سال ها طول کشید تا یاد بگیرم که آدم ها را نباید رعایت کرد ، بلعکس جایی که فهمیدید این جا آخر راه است ، جایی که تشخیص دادید این آدم آن آدمی که می پنداشتید نیست باید بگذارید و بروید ، از گوشه و کنار هم نه ، از وسط آن آدم باید رد شوید ، طوری که رفتن شما را به وضوح ببیند ،  باید بدون خداحافظی بگذارید و بروید ، باید بدون خرج کردن معجزه ی نگاه آخر بگذارید و بروید ،  
در زندگی ام اشتباهات زیادی کرده ام ، اشتباهاتی که گاهی از فکر کردن به آنها هم ترسم میگیرد ، از آن دست اشتباهاتی که با تک تک شان میتوانستم هفته ها خودم را تجزیه کنم ،  اما بزرگترین اشتباه در نظر من صبر و رعایت کردن آدم هایی بود که در زندگی ام در نقش هیچی بودند ، آدم هایی که شاید از خودشان هم بپرسید که تو کجای داستان زندگی من بوده ای به مِنُ مِن بیوفتند و سری به ندانستن تکان دهند .
آخرِ آخر این داستان همه ی ما تنها میمانیم ، هرچقدر شلوغ اش کنیم ، هرچقدر دنیا و آدم هایش را به درون زندگی مان دعوت بگیریم باز هم آخرش تنهای تنهاییم ،
بنظرم ترس از کنار گذاشتن احمقانه ترین کار دنیاست
خیلی وقت ها کنار گذاشتن راهی برای بدست آوردن آرامش است ، نه تنها تر شدن
دنیای خودمان را الک کنیم و بگذاریم آنهایی بمانند که واقعا حق شان بودن بوده است
همین..

پویان اوحدی

  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۵ - ۰۲:۳۹:۲۳

    I blog often and I really thank you for your information.
    The article has truly peaked my interest. I am going to bookmark your website and keep checking
    for new information about once a week. I opted in for your Feed as well.