بریده ای از کتاب "من یک زنم" از صدیقه احمدی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه

عاقد گفت عروس خانوم وکیلم؟  
گفتند عروس رفته گل بچینه. دوباره پرسید وکیلم عروس خانوم؟
- عروس رفته گلاب بیاره.
عاقد گفت براى بار سوم مى پرسم؛ عروس خانم. وکیلم؟

عروس رفته...
عروس رفته بود.

پچ پچ افتاد بین مهمانها. شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى درخت پیدایش مى کردند. پدرش هم صلاح دید زودتر شوهرش دهد.
داماد بددل و غیرتى بود و گفته بود پرده بکشند دور عروس.

برای دیدن ادامه ی داستان به ادامه مطلب برید

شیرین هم از شلوغى استفاده کرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها که داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاک.
مهمانى بهم ریخت. هر کس از یک طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى کوچه.
شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا کردند.لاى طناب هاى رخت. پدرش کشان کشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. کمال مچ شیرین را سفت نگه داشت.
عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وکیلم؟
پدر چشم غره رفت و مادر پهلوى شیرین یک نیشگون ریز گرفت. عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها کل کشیدند و مردها بهم تبریک گفتند. کمال زیر لب غرید که آدمت مى کنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در آینه شکسته.

فرداى عروسى شیرین را سر درخت توت پیدا کردند. کمال داد درخت هاى حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شکسته گذاشتند. به درها هم قفل زدند. اسم عروس را هم عوض کردند. کمال گفت چه معنى دارد که اسم زن آدم شیرینى و شکلات باشد.
شیرین شد زهره.
زهره تمرین کرد یواش حرف بزند. کمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى که دهانت تکان نخورد. طورى هم راه برو که دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نکن، فقط خیره به پایین یا روبرو.

زهره شد یک آدم آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یک مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. کمال نگران شد. زهره را بردند دکتر. دکتر گفت یک اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یک مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده.
بستریش که کردند، کمال طلاقش داد.

خواهرها گفتند دلت نگیره برادر!
زهره قسمتت نبود. برایت یک دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.

 

از کتاب من یک زنم

صدیقه احمدی

  • جراحی زیبایی

    جراحی زیبایی

    • ۱۳۹۵/۰۳/۱۸ - ۱۱:۳۸:۴۸

    سلام.ظهر بخیر
    لااااااااااایــــــک خیلی لذت بردم

    پاسخ مدیر (MoeinMehralian ):   سلام
    خیلی ممنون
    خوشحالم که این پست مورد پسندتون واقع شد
  • Tayebeh

    Tayebeh

    • ۱۳۹۵/۰۴/۳۱ - ۱۲:۲۹:۴۸

    سلامت خسته نباشید چطوری میتونم این کتابا گیر بیارم

    پاسخ مدیر (MoeinMehralian ):   سلام
    ممنون
    میتونید از کتابفروشی ها یا فروشگاه های اینترنتی کتاب تهیه کنید
  • حسن

    حسن

    • ۱۳۹۵/۱۰/۰۲ - ۱۲:۰۰:۲۴

    با سلام خدمت شما کاربر گرامی

    وب سایت کافه دانلود نویسنده می پذیرد جهت پذیرش نویسندگی اقدام فرمایید و از مزایای نویسندگی در کافه دانلود بهره مند شوید : http://caffedownload.ir/paziresh

    هدف ما توسعه و پایداریست
    با تشکر
    تیم پشتیبانی وب سایت کافه دانلود

    پاسخ مدیر (MoeinMehralian ):   خیلی ممنون
    حتما بهتون سر میزنم
  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۴ - ۰۴:۵۸:۴۷

    This is the right blog for everyone who would like to find out about this topic.

    You realize a whole lot its almost tough to argue with you (not that
    I personally will need to…HaHa). You certainly put a fresh spin on a
    subject that has been discussed for years.

    Excellent stuff, just wonderful!