تاکسی از روزبه معین

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه

ترسم از آدم هاییه که مثل تاکسی باهات برخورد می کنن!
آدم هایی که بی هوا وارد زندگی میشن، با عجله حرف از دوست داشتن می زنن و برای پیش رفتن شتاب دارن.
لعنتی ها می خواهن فرار کنن، می خواهن فراموش کنن؛
و وقتی هم می بینن به اندازه کافی دور شدن، بی مقدمه میگن، ممنون، پیاده میشم!
~


قهوه سرد آقای نویسنده

روزبه معین

  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۴ - ۱۶:۰۷:۱۱

    Asking questions are genuinely nice thing if you are not understanding anything fully, except this article offers
    fastidious understanding yet.

  • Why is my Achilles tendon burning?

    Why is my Achilles tendon burning?

    • ۱۳۹۶/۰۶/۰۴ - ۱۰:۲۵:۲۸

    Great article.