شعر رفیق از حسین جنتی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه

قطع قلم، به قیمت نان می کنی رفیق؟
این خط واین نشان که زیان می کنی رفیق!

گیرم درین میانه به جایی رسیده ای،
گیرم که زود دکّه، دکان می کنی رفیق!

روزی که زین بگردد و بر پشتت اوفتد،
حیرت ز کار و بار جهان می کنی رفیق

تیروکمان چو دست تو افتاد، هوش دار
سیب است، یا سر است ،نشان می کنی رفیق!

کفاره اش ز گندم عالَم فزون تر است،
ازعمر آنچه خدمت خان می کنی رفیق!

خود بستمش به سنگ لحد، مُرده توش نیست!
قبری که گریه بر سر آن می کنی رفیق!

گفتی: " گمان کنم که درست است راه من"
داری گمان چو گمشدگان میکنی رفیق!!

فردا که  آفتاب حقیقت برون زند،
سر در کدام  برف نهان میکنی رفیق ؟!

حسین جنتی

  • BHW

    BHW

    • ۱۳۹۶/۰۱/۲۵ - ۲۰:۰۹:۲۳

    We're a bunch of volunteers and starting a brand new scheme in our community.
    Your website offered us with valuable information to work on. You've done a formidable activity
    and our entire group will be grateful to you.

  • Christi

    Christi

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۸ - ۰۲:۳۹:۱۸

    This is the right site for everyone who hopes to understand
    this topic. You understand a whole lot its almost tough to argue with you (not that I really will need to?HaHa).

    You certainly put a brand new spin on a subject which has been written about for decades.

    Excellent stuff, just wonderful!

  • Can you get taller with yoga?

    Can you get taller with yoga?

    • ۱۳۹۶/۰۶/۰۳ - ۱۷:۰۵:۰۷

    Terrific article! That is the type of information that should be shared around
    the web. Disgrace on the search engines for now not positioning this submit upper!
    Come on over and talk over with my website . Thanks =)