"خوب من! اضطراب کافی نیست" از علیرضا آذر

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱ دیدگاه

خوب من! اضطراب کافی نیست - جسدم را برایت آوردم

هی بریدی سکوت باریدم - بخیه کردی و طاقت آوردم

 

در تنم زخم و نخ فراوان است - سر هر نخ برای پرواز است

تا برقصاندم، برقصم من - او خداوند خیمه شب باز است

 

از تبار خروش و طغیان بود - رشته آتشفشانِ بر موهاش

چشم هایش عصاره خورشید - زیر رنگین کمان ابروهاش

 

با صدایش ترانه هایم را - یک به یک روبراه می کردم

مرده دست پاچه ای بودم - تا به چشمش نگاه می کردم

 

بدنش را چگونه باید گفت - ساده نیست آنچه در سرم دارم

من که در وصف یک سرانگشتش - یک لغت نامه واژه کم دارم

 

زندگی اتفاق خوبی بود - آخرش با نگاه بهتر شد

چشم هایت همیشه یادم هست - هر نگاهی به مرگ منجر شد

 

چشم هایت عقبق اصل یمن - گونه ها قاچ سیب لبنانی

تو بخندی شکسته خواهد شد - قیمت پسته های کرمانی

 

نرم رویاست جنس حلقومت - حافظ از وصف خسته خواهد شد

وا کن از دکمه دکمه ها بدنت - چشم شیراز بسته خواهد شد

 

سرو خوش قامت تراشیده - شاخه هایت کجاست پر بزنم؟

حیف از آن ساق پا که با بوسه - زخم محکم تر از تبر بزنم

 

از کدامین جهان سفر کردی؟ - نَسَبَت از کجای منظومه است؟

که به هر دانه دانه سلولت - جای یک جای دور معلوم است

 

مردم از دین خروج می کردند - تا تو سمت گناه می رفتی

شهر بی آبرو به هم می ریخت - در خیابان که راه می رفتی

 

زندگی کردمت بهانه من - غیر تو هر چه زنده را کشتم

چند سال است روزگار منی - مثل سیگار لای انگشتم

 

دور تا دورم ابر مشکوکی است - جبهه های هوای تنهایی

فصل فصلم هجوم آبان هاست - تف به جغرافیای تنهایی

 

مثل دوران خاله بازی بود - مثل یک مرد مرده خوانده شدم

ای خدای تمام شیطان ها - از بهشتی بزرگ رانده شدم

 

تو در ابعاد من جوانه زدی - عکس من! قاب بودنت بودم

تو به فکر خیانتت بودی - من به فکر سرودنت بودم

 

چشم خود را به دست خود بستم - تا عذاب سبک تری باشی

تا در اندوه رفتنت باشم - تو در آغوش دیگری باشی

 

دختر کوچه های تابستان - طعم شیرین و داغ خردادی

من خداوند بیستون بودم - تو به فکر کدام فرهادی؟

 

چشم هایت کجای تقویمند؟ - از چه فصلی شروع خواهی کرد؟

واژه واژه غروب زاییدم - از چه صبحی طلوع خواهی کرد؟

 

تو نباشی تمام این دنیا - مملو از مردهای بیمار است

تو نبودی اذیتم کردند - زندگی سخت کودک آزار است

 

خانه ام را مچاله ات کردم - جای خالیت روی تختم ماند

حسرت سیب های ممنوعه - روی هر شاخه درختم ماند

 

هر دو از کاروانِ آواریم - هر دوتا از تبار شک، یا نه؟

ما به فریاد هم قسم خوردیم - هردوتا درد مشترک، یا نه؟

 

گیرم از چنگ، جان به در ببری - گیرم از تن فرار خواهی کرد

عثل من هم فدای چشمانت - با جنونم چه کار خواهی کرد؟

 

سی و یک روز درد دربدری - سی و یک هفته خودکشی کردن

سی و یک ماه خسته ام کردی - سی و یک سال طاقت آوردن

 

در تکاپوی بودنت بودم - زخم های همیشه ام بودی

بت سنگین سنگ در هر دست - دشمن سختِ شیشه ام بودی

 

می روی نم نم و جهانم را - ساکت و سوت و کور خواهی کرد

لهجه کفش هات ملتهبند - بی شک از من عبور خواهی کرد

 

در همین روزهای بارانی - یک نفر خیره خیره می میرد

تو بدی کردی و کسی با عشق - از خودش انتقام می گیرد

 

خبرم را تو ناشِنیده بگیر - بدنت را به زنده ها بسپار

کودکت هم مرید چشمت شد - نام من را بروی او بگذار

 

بعد مرگم سری به خانه بزن - زندگی تر کنی حضورم را

تا بیایی شماره خواهم کرد - ردپاهای دُور گورم را

 

آخرم را شنیده ای اما - در دلت هیچ التهابی نیست

با تو مرگ و بدون تو مرگ است - عشق را هیچ انتخابی نیست

 

علیرضا آذر

  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۴ - ۱۶:۰۴:۱۳

    Since the admin of this web page is working, no hesitation very soon it will be well-known, due to its feature contents.