شعر "عصر پاییزی" از کاظم بهمنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه

داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستاد
داشت باران در مسیر ِناودان می ایستاد

با لبی که کاربرد اصلی اش بوسیدن است
چای می نوشید و قلب استکان می ایستاد

در وفاداری اگر با خلق می سنجیدمش
روی سکوی نخست این جهان می ایستاد

یک شقایق بود بین خارها و سبزه ها
گاه اگر یک لحظه پیش دوستان می ایستاد

در حیاط خانه گلها محو عطرش می شدند
ابر، بالای سرش در آسمان می ایستاد

موقع رفتن که می شد من سلاحم گریه بود
هر زمان که دست می بردم بر آن، می ایستاد

موقع رفتن که می شد طاقت دوری نبود
جسممان می رفت اما روحمان می ایستاد
•••
از حساب ِعمر کم کردیم خود را، بعدِ ما
ساعت آن کافه یک شب در میان می ایستاد

قانعش کردند باید رفت؛ با صدها دلیل
باز با این حال می گفتم بمان، می ایستاد

ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
نه چرا آهسته، باید ساربان می ایستاد

باید از ما باز خوشبختی سفارش می گرفت
باید اصلا در همان کافه زمان می ایستاد

کاظم بهمنی

  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۴ - ۱۴:۵۷:۳۲

    Hiya! I know this is kinda off topic however , I'd figured I'd ask.
    Would you be interested in trading links or maybe guest writing a
    blog post or vice-versa? My blog discusses a lot of the same topics as yours
    and I think we could greatly benefit from each other. If you might be interested feel free
    to send me an email. I look forward to hearing from you!
    Excellent blog by the way!

  • How long will it take for my Achilles tendon to heal?

    How long will it take for my Achilles tendon to heal?

    • ۱۳۹۶/۰۶/۰۷ - ۲۲:۳۳:۱۵

    I don't even know how I ended up here, but I thought this post was
    good. I don't know who you are but certainly you are going to a famous blogger
    if you are not already ;) Cheers!

  • Gabrielle

    Gabrielle

    • ۱۳۹۶/۰۶/۱۵ - ۰۳:۰۲:۰۱

    My spouse and I stumbled over here by a different website and
    thought I may as well check things out. I like what I see so now
    i'm following you. Look forward to going over your web page for a
    second time. http://tutu.my/author/marcusd1959/