شعر "تو همانی که دلم لک زده لبخندش را" از کاظم بهمنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
 
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
 
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
 
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
...
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
 
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را
 
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
 
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :
 
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را

کاظم بهمنی

  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۴ - ۱۱:۳۵:۴۹

    When I originally left a comment I appear to have clicked the
    -Notify me when new comments are added- checkbox and now whenever a comment is added I receive 4 emails with
    the same comment. Perhaps there is an easy method you
    can remove me from that service? Cheers!

  • Do you get taller when you stretch?

    Do you get taller when you stretch?

    • ۱۳۹۶/۰۶/۰۷ - ۱۹:۵۸:۲۱

    Hello friends, how is all, and what you wish for to say
    on the topic of this paragraph, in my view its in fact amazing in support of me.