داستان کوتاه تسویه حساب از نیکی فیروزکوهی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه

هر شب می‌نشینم پای حساب و کتابم .

چند بار گفته‌ای دوستم داری .

چند بار دوستم داشته ای .

چند بار بارانی شده‌ای برای من .

چند بار باریده ای .

چند بار عارف شدی ، عاشق شدی ، شاعر شدی .

چند بار برای نبودنم مردی و زنده شدی .

چند بار از آمدنم ناامید شدی .

چند بار از رفتنم شکستی .

چند بار از دیدنم دوباره بهاری شدی .

 

  هر جور حساب می‌کنم می بینم هنوز هم من بیشتر دوستت دارم .

می بینم هنوز هم لحظه های بی‌ تو کشنده است .

می بینم صبورانه تحمل می‌کنم بودن و نبودنهایت را .

می بینم هر شب خواب من از خیال تو در بدر می‌‌شود .

هر شب دلم برای لیلی می سوزد .

هر شب خیسی پنجره‌ها داغی‌ گونه‌هایم را به تن می‌‌کشد .

 

هر جوری حساب می‌کنم می بینم حساب و کتابمان یکی‌ نمی‌شود من و کتابم اینجا منتظریم

بیا کمی‌ عاشقی کن، عارفی کن

بیا و دلت رو با دل ما یکی‌ کن

بیا حسابت را تسویه کن .

 

نیکی فیروزکوهی

  • سحر

    سحر

    • ۱۳۹۵/۰۳/۰۱ - ۱۶:۴۵:۵۵

    خیلی ممنون از وب سایت خوبتون که فوق العاده عالیه....واقعا متشکرم....
    خوشحال میشم به منم سر بزنید

  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۴ - ۰۹:۰۳:۳۴

    Nice post. I was checking constantly this blog and I am impressed!
    Very helpful info particularly the last part :) I care for
    such info much. I was seeking this certain information for a very long time.
    Thank you and best of luck.

  • What causes burning pain in Achilles tendon?

    What causes burning pain in Achilles tendon?

    • ۱۳۹۶/۰۶/۰۵ - ۰۷:۱۵:۴۷

    Keep on writing, great job!