داستان کوتاه جام بلور از نادر ابراهیمی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه

 

مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !
مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.
تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .

 

جام بلور، تنها یک بار می شکند.

میتوان شکسته اش را، تکه هایش را ، نگهداشت اما شکسته های جام، آن تکه های تیز برنده، دیگر جام نیست. احتیاط باید کرد.

همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز...

بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند..

یک روز همسر یک باستان شناس به من گفت: شوهرم را به علت این که یک باستان شناس است و دائما با اشیا قدیمی سرگرم است؛ دوست دارم ؛ چرا که قدر مرا هر قدر که کهنه تر می شوم بیشتر میداند. مدتهاست که به من به عنوان یک ظرف بلور نازک نگاه میکند. از من همان طور مراقبت میکند که از تنگ قدیمی بالای ظرف. او همیشه می ترسد که یک نگاه بد هم آن تنگ گرانبها را بشکند همانطور که یک صدای مختصر بلند قلب مرا... عاشق زمزمه می کند؛ فریاد نمی کشد.

از کتاب یک عاشقانه ی آرام

نادر ابراهیمی

    هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...