گزیده اشعار کتاب "گریه های امپراتور" از فاضل نظری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه

"بی قرار"

 

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

 

 

*بقیه ی اشعار در ادامه مطلب

"نگرانی"

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
 
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

 

----------------------------------------------------

"به سوی ساحلی دیگر"

به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر
مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر

من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم
که چشمان تو می افتند  دنبال دلی دیگر
 
به هر کس دل ببندم بعد از این، خود نیز می دانم
به جز اندوه دل کَندن  ندارد حاصلی دیگر

من از آغاز در خاکم، نَمی از عشق می بینم
مرا می ساختند ای کاش  از آب و گلی دیگر

طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد
من اما همچنان در فکر دُورِ باطلی دیگر

به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم
مگر بیدار سازد غافلی را  غافلی دیگر...!

 

----------------------------------------------------

"خداحافظی تلخ"

 

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ، ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس ... هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه "خداوند" نشد

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو ،هرچند نشد

من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد

 

 

----------------------------------------------------

"در برزخ بهشت"

در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام

چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام

 

بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند

بارم که روی شانهء عالم زیادی ام

 

با شور و شوق می رسم و طرد میشوم

موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام

 

همچون نفس غریب ترین آمدن مراست

تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام

 

جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ

در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام

 

قرآن به استخاره ورق خورد! کیستم؟!

بین برادران خودم هم زیادی ام

 

 

----------------------------------------------------

"از حافظه آب"

دیدن روی تو در خویش زمن خواب گرفت

آه از آیینه که تصویر تو در قاب گرفت

 

خواستم نوح شوم ، موج غمت غرقم کرد

کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت

 

در قنوتم ز خدا « عقل » طلب می کردم

« عشق » امّا خبر از گوشه ی محراب گرفت

 

نتوانست فراموش کند مستی را

هرکه از دست تو یک قطره می ناب گرفت

 

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را می شودازحافظه ی آب گرفت ؟!

 

----------------------------------------------------

"فواره های فرود"

چه جای شکوه اگر زخم آتشین خوردم

که هرچه بود زمار در آستین خوردم

 

فقط به خیرش فواره ها نظر کردم

فرود آب ندیدم! فریب از این خوردم

 

مرا نه دشمن شیطانی ام به خاک افکند

که تیر وسوسه از یار در کمین خوردم

 

ز من مخواه کنون با یقین کنم توبه

من از بهشت مگر میوه با یقین خوردم!

 

قفس گشودی ام و "اختیار" بخشیدی

همین که از قفست پرزدم، زمین خوردم

 

----------------------------------------------------

"ماه"

نیستی کم!نه از آیینه نه حتی از ماه
که ز دیدار تو دیوانه ترم تا از ماه

من محال است به دیدار تو قانع باشم
کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه


به تمنای تو دریا شده ام گرچه یکی ست
سهم یک کاسه ی اب و دل و دریا از ماه


گفتم این غم به خداوند بگویم دیدم
که خداوند جدا کرده زمین را از ماه

صحبتی نیست اگر هم گله ای هست از اوست
میتوانیم برنجیم مگر ما از ماه!

----------------------------------------------------

"از سر بی حوصلگی

نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت

که زخم های دل خون من علاج نداشت

 

تو ماه ماندی و من قطره قطره خشکیدم

سیاهی دل برکه را که ماه نداشت

 

منم! خلیفه ی تنهای رانده از فردوس

خلیفه ای که از آغاز تخت و تاج نداشت

 

تفاوت من و اصحاب کهف در این بود

که سکه های من از ابتدا رواج نداشت

 

نخواست شیخ بیابد مرا که یافتنم

چراغ نه ! که به گشتن هم احتیاج نداشت

 

----------------------------------------------------

"شاعر"

تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست

نگاه من به دل پاک و جان طاهر توست

 

فقط نه من به هوای تو اشک می ریزم

که هر چه رود درین سرزمین مسافر توست

 

همان بس است که با سجده دانه برچیند

کسی که چشم تو را دیده است و کافر توست

 

به وصف هیچکسی جز تو دم نخواهم زد

خوشا کسی که اگر شاعر است شاعر توست

 

که گفته است که من شمع محفل غزلم؟!

به آب و آتش اگر میزنم به خاطر توست

 

----------------------------------------------------

"دیوانه ها"

پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند
رند


شادم تصور می‌کنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند


برعکس می‌گردم طواف خانه‌ات را
دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند


من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند


بر من به چشم کشتة عشقت نظر کن
پروانه‌های مرده با هم فرق دارند

----------------------------------------------------

"بهانه"

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

 

  • rmk

    rmk

    • ۱۳۹۵/۰۱/۳۱ - ۰۸:۳۹:۵۳

    عالی بود ممنون

  • BHW

    BHW

    • ۱۳۹۶/۰۱/۲۵ - ۱۹:۴۶:۵۶

    Attractive component of content. I just stumbled upon your
    website and in accession capital to say that I acquire actually enjoyed
    account your blog posts. Any way I'll be subscribing in your feeds and
    even I fulfillment you get right of entry to constantly quickly.

  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۴ - ۰۰:۴۰:۴۸

    Touche. Outstanding arguments. Keep up the amazing spirit.

  • How do you treat Achilles tendonitis?

    How do you treat Achilles tendonitis?

    • ۱۳۹۶/۰۶/۰۷ - ۱۴:۱۲:۱۲

    Every weekend i used to pay a visit this web site,
    because i wish for enjoyment, since this this website conations actually nice funny information too.