شعر "تظاهر" از محمدعلی بهمنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه

دارم تظاهر می کنم که: بردبارم

هرچند تاب روزگارم را ندارم

 

شاید لجاجت با خودم باشد ! غمی نیست

من هم یکی از جرم های روزگارم

 

من هم به مصداق" بنی آدم..." ببخشید

...گاهی خودم را ز شمایان می شمارم

 

حس می کنم وقتی که غمگینید باید

با ابر شعرم بغض هاتان را ببارم

 

حتی خودم وقتی که از خود خسته هستم

سر روی حس شانه هاتان می گذارم

 

فهمیده ام منها شدن تفهیم جمع است

تنهایی جمع شما را می نگارم

 

شاید همین دل باوری ها شاعرم کرد

شاید به وهم باورم امید وارم

 

هر قطره ی دلکنده از قندیل ، روزی

می فهمدم ، وقتی ببیند آبشارم !!!

 

محمدعلی بهمنی

  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۴ - ۱۶:۰۱:۱۵

    Quality articles is the secret to attract the visitors to go to see the web page,
    that's what this site is providing.

  • What do you do for a strained Achilles tendon?

    What do you do for a strained Achilles tendon?

    • ۱۳۹۶/۰۶/۰۲ - ۱۱:۵۸:۳۱

    I've been exploring for a little for any high quality articles or weblog posts on this kind of house .
    Exploring in Yahoo I at last stumbled upon this
    web site. Studying this info So i'm satisfied to exhibit that I've a very excellent uncanny feeling I found out exactly what I needed.
    I most surely will make sure to do not put out of your mind this web site and give it
    a glance on a constant basis.