شعر دلبند از کاظم بهمنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود
و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود

آتشی بودی و هر وقت تو را می دیدم
مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود

مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید
خیره بودم به تو و جرأت لبخند نبود

هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم
کم نشد فاصله؛ تقصیر تو هرچند نبود

شدم از «درس» گریزان و به «عشقت» مشغول
بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود

مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت
جای آنها که به دنبال تو بودند نبود

بعد از آن هر که تو را دید رقیبم شد و بعد
اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود

آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته!
کاش نقاش تو این قدر هنرمند نبود

کاظم بهمنی

  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۴ - ۰۳:۳۵:۳۹

    If you are going for best contents like me, only go to see this website every day for the reason that it gives quality contents, thanks

  • manicure

    manicure

    • ۱۳۹۶/۰۲/۱۴ - ۱۳:۴۹:۳۷

    Wow, this post is fastidious, my younger sister is analyzing these kinds of things, so
    I am going to inform her.