" شعر میگم " از چارلز بوکوفسکی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
شعر می گم، نگرون می شم، لب خند می زنم، قاه قاه می خندمُ می خوابم! عینهو خیلی آدما تا یه زمونی ادامه می دم! مثِ همه بعضی وقتا خوش دارم همه رُ بغل کنمُ بشون بگم لعنت به این همه بلا که سر خودمون آوردیم! ما خوبُ نترسیم ! بعضی وقتا خود خواهیم! هم دیگرونُ می کشیم ، هم خودمونو ! ما مُردیم به دنیا اومدی...

" دیوونه " از چارلز بوکوفسکی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
  تموم همسایه ها فکر میکنن ما دیوونه ایم ما هم فکر میکنیم اونا دیوونه ان هم ما وُ هم اونا درست فکر میکنیم       چارلز بوکوفسکی   ترجمه یغما گل...