شعر "پیرانه‌سر همای سعادت به من رسید" از صائب

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
پیرانه‌سر همای سعادت به من رسید وقت زوال، سایه‌ی دولت به من رسید پیمانه‌ام ز رعشه‌ی پیری به خاک ریخت بعد از هزار دور که نوبت به من رسید بی‌آسیا ز دانه چه لذت برد کسی؟ دندان نمانده بود چو نعمت به من رسید شد مهربان سپهر به من آخر حیات در وقت صبح، خواب فراغت به من رسید صافی که بود قسمت یاران رفته ش...