"دعا کردیم" از حامد ابراهیم پور

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
دعا کردیم و هرشب ترس هامان بیشتر می شد دعا خواندیم و گوش آسمان هربار کر می شد من و تو هرکجای این زمین بسته می رفتیم گذشته باز مثل سایه با ما همسفر می شد من و تو چون عروسک های خیس پنبه ای بودیم که هرشب سقفمان از ترس آتش شعله ور می شد من و تو حاصل رگبارهایی مقطعی بودیم دوام تشنگی در ریشه هامان مست...

شعر اعترافات از حامد ابراهیم پور

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه
به فرو رفتن دود از دهنت، خسّ و خس ات به جدا کردن موهای سفید از بُرِس ات   به صدا کردن یک عشق فراموش شده به تماس تو و یک گوشی خاموش شده   به شب پخش شده توی اتاق خفه ات به همین نعش فرو ریخته در ملحفه ات   به دلت: برکه ی بی جوش و خروش افتاده به خودت: این شبح در تله موش افتاده   به خودت: مرده ی در گ...

شعر " مثل " از حامد ابراهیم پور

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه
مثل دو تا گنجیشک ترسیده مثل دو تا فنجون وارونه مثل دو تا دفترچه ی کاهی که هیشکی توشونو نمیخونه • مثل دو تا پروانه ی زخمی که بالشونو آدما کندن مثل دو تا ماهی که رو قلاب چشماشونو آهسته می بندن • دو تّا گوزن قطبی تنها که خون گرفته رد پاشونو یا نه !دو تا مرغابی وحشی که گربه خورده کله هاشونو • مثل دو...

شعر " غریبه " از حامد ابراهیم پور

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
سپرده بود به آوارگی عنانش را غریبه ای که نمیگفت داستانش را   کلافه بود، به سیگار آخرش پک زد وبعد خم شد و پر کرد استکانش را   شراب کهنه ی جوشیده در رگش جوشید و شعله ور شد و سوزاند استخوانش را   -زیاده می نخوری ! شهر پاسبان دارد -که مرده شور ببرد شهر و پاسبانش را !   (نگاه صاحب میخانه بی تفاوت شد ...

"خلقت" از حامد ابراهیم پور

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
تو را بــه نیت یک شـعر تازه خلق نمود همان خدا که مرا بی اجازه خلق نمود   بـــرای خاطر تـــو  فـــرم پیش را  خط زد مدرن تر شد و یک سبک تازه خلق نمود   برای خلقت من ایده ای جدید نداشت... سیاه و سرد بــه این رهگذر کشید مرا   کشید گوشه ی یک صفحه ی جدید مرا سیاه و سرد...سلام مرا جواب نداد   کشید مثــ...