" کجاست جای تو در جمله ی زمان " از محمدسعید میرزایی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۷ دیدگاه
کجاست جای تــــو در جمله‌ی زمـــان؟ کــــــه هنـوز... که پیش از این؟ که هم‌اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟   و با چـــه قید بگویــــم کـــــه «دوستت دارم»؟ که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟   سؤال می‌کنـــــم از تـــــو: هنــــوز منتظری؟ تو غنچه می‌کنی این بار هم دهان، که هنوز   چقدر دلخـــ...

"توپی سفید و صورتــی اینجــا در این غزل" از محمدسعید میرزایی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
توپی سفید و صورتــی اینجــا در این غزل هی غلت می خورد ـ‌ همه ی مردم محل   فریاد مـــی زنند :کجــا توپ می رود؟ و بین بچه ها سر آن می شود جدل   آنوقت می رسد سر بیتی که کودکی با چوبدست مــی کند آن توپ را بغل:   «من پا ندارم و تو بدردم نمی خوری امـــــا بیــــا دوست من باش لا اقل   بابای من اگر چه ف...