"چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور" از حامد عسکری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۷ دیدگاه
چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور من عاشقـــم به دیدنت از تپه های دور   من تشنــه ام بـــــــه رد شدنت از قلمرو ام آهو ! بیا و رد شو از این دشت سوت و کور   رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات اردیبهشت هدیه بده ضمن ِهر عبور   آواره ی نجـابت چشمان شرجــــی ات توریستهای نقشه به دست بلوند و بور   هـرگــ...

" به زلیخا بنویسید نیاید بازار" از حامد عسگری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیست هفت قرن است در این مصر فراوانی نیست    به زلیخا بنویسید نیاید بازار این سفر، یوسف این قافله کنعانی نیست    حال این ماهیِ افتاده به این برکه خشک حال حبسیه‌نویسی است که زندانی نیست    چشم قاجار کسی دید و نلرزید دلش بشنوید از من بی‌چشم که کرمانی نیست    با لبی تشنه ...