"در سرزمین من" از علیرضا بدیع

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱ دیدگاه
در سرزمین من زنی از جنس آه نیست   این یک حقیقت است که در برکه ماه نیست   این یک حقیقت است که در هفت شهر عشق دیگر دلی برای سفر رو به راه نیست   راندند مردم از دل پر کینه، عشق را گفتند: جای مست در این خانقاه نیست   دنیا بدون عشق چه دنیای مضحکی‌ست شطرنج مسخره‌ست زمانی که شاه نیست   زن یک پرنده است ...

"غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود" از علیرضا بدیع

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۳ دیدگاه
غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود من که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود   همدمی ما بین آدم ها اگر می یافتم آه من در سینه ام یک عمر زندانی نبود   دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود   خار چشم این و آن گردیدن از گردن کشی ست دسترنج کاج ها غیر از پشیمانی نبود   چشم کافر...