شعر " پی یک اشتباه ناجورم " از حسین جنتی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
پی یک اشتباه ناجورم ! باغ ممنوع سیب میخواهم !  تا بفهمند نازنین منی ، قد زلفت رقیب میخواهم ! مادرم گفت : دل نبند و برو ، هر کجا روی نازنینی هست آه مادر ! دلم ز دستم رفت ، ختم امن یجیب میخواهم ! پدرم گفت : بچه جان بس کن ! حرف های عجیب میشنوم ! آه آری پدر ، عجیب ، عجیب ، خاطرش را عجیب میخواهم !! ب...

شعر دست بی نمک از حسین جنتی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۲ دیدگاه
از من مپرس صبر نمایان من کجاست خود دیده‌ای که چاک گریبان من کجاست با این دهان خون شده حال جواب نیست از مشت او بپرس که دندان من کجاست ای دست بی‌نمک ! که وبالی به گردنم از او سراغ کن که نمکدان من کجاست ای چشم تر ! به نامه‌ی اشک روان بپرس از روی من، که پس لب خندان من کجاست زین رهزنان گردنه فرسا دلم...

شعر رفیق از حسین جنتی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
قطع قلم، به قیمت نان می کنی رفیق؟ این خط واین نشان که زیان می کنی رفیق! گیرم درین میانه به جایی رسیده ای، گیرم که زود دکّه، دکان می کنی رفیق! روزی که زین بگردد و بر پشتت اوفتد، حیرت ز کار و بار جهان می کنی رفیق تیروکمان چو دست تو افتاد، هوش دار سیب است، یا سر است ،نشان می کنی رفیق! کفاره اش ز گن...

شعر "نگرد بیهُده! یک سکه ی سیاه ندارم" از حسین جنتی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
نگرد بیهُده! یک سکه ی سیاه ندارم به کاهدان زده ای ! هیچ غیر کاه ندارم     جز اینکه هیچ ثوابی تمامِ عمر نکردم، دگر  - به صاحب قرآن قسم - گناه ندارم!   خیالِ خیر مبر، من سرم به سنگ نخورده ست، زِ توبه خسته شدم، حالِ اشتباه ندارم!   اگر به کشتنِ من آمدی چراغ نیاور، که سالهاست به جز سایه ام سپاه ندار...

شعر "همین، تا پر گشودم از قفس ها سر در آوردم" از حسین جنتی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲۱ دیدگاه
همین، تا پر گشودم از قفس ها سر در آوردم،  غلط کردم به شوق باغ ، گویا پر در آوردم   دهان تا باز کردم مُنکرانم طعنه ها کردند  غزل گفتم، گمان کردند پیغمبر در آوردم   اگر شمشیر عریان پیشِ رویم بود خندیدم  چو بودا در جواب از جیب ، نیلوفر در آوردم!   درختی ساده ام، آری جفای باغبانم را،  هرس پنداشتم، پ...