خیال خام پلنگ من" از زنده یادحسین منزوی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود و ماه را ز بلندایش، به روی خاک کشیدن بود پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود □ گل شکفته! خداحافظ، اگر چه لحظه‌ی دیدارت شروع وسوسه‌یی در من به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیم، آری - موازیانِ به ناچاری ...

"به شب سلام" از مرحوم حسین منزوی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
به شب سلام که بی تو رفیق راه من است سیاه چادرش امشب، پناهگاه من است به شب که آینه ی غربت مکدر من به شب که نیمه ی تنهایی سیاه من است همین نه من در شب را به یاوری زده ام که وقت حادثه شب نیز در پناه من است نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا پرنده ای که قُرق را شکسته آه من است رسید هر کس و برقی به خر...

" اگر باشی ... " از حسن منزوی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت   دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت   درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شد که عشق از کُندهٔ ما یادگاری تازه خواهد یافت   دهانت جوجه‌هایش را پریدن گر بیاموزد کلام از لهجهٔ ...

شعر "یاد تو می وزد ولی..." از حسین منزوی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه
یاد ِ تو می وزد ولی... بی خبرم ز جای تو کز همه سوی می رسد... نکهت ِ آشنای تو " عمر منی " به مختصر، چون که ز من نبود اثر زنده نمی شدم اگر... از دم ِ جان فزای تو گرچه تو دوری از برم... همره ِ خویش می برم شب همه شب به بسترم، یاد تو را به جای تو با تو به اوج می رسد... معنی دوست داشتن سوی کمال می رود...

شعر "گریه میکنند" از حسین منزوی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
چشمان تو که از هیجان گریه می کنند در من هزار چشم نهان گریه می کنند نفرین به شعر هایم اگر چشم های تو اینگونه از شنیدنشان گریه می کنند شاید که آگهند ز پایان ماجرا شاید برای هر دومان گریه می کنند   بانوی من چگونه تسلایتان دهم ؟ چون چشم های باورتان گریه می کنند پر کرده کیسه های خود از بغض رودها چون ...

شعر "امشب به یادت..." از حسین منزوی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
امشب به یادت پرسه خواهم زد غریبانه در کوچه‌های ذهنم - اکنون بی‌تو ویرانه - پشت کدامین در کسی جز تو تواند بود؟ ای تو طنین هر صدا و روح هر خانه! اینک صعودم تا به اوج عشق ورزیدن با هر صعود جاودان پیوند پیمانه امشب به یادت مست مستم تا بترکانم بغض تمام روزهای هوشیارانه بین تو و من این همه دیوار و من ...