" شب است " از سعید بیابانکی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
شب است و باغچه‌‌های تهی ز میخک من و بـــوی خاطــــره‌‌ها در حیــــاط کوچک من   حیاط خلوت من از سکوت سرشار است کجاست نغمه غمگینت ای چکاوک من؟   به سکّه سکّه اشکم تو را خریدارم تویی بهــای پس‌اندازهای قلّک من   بگیر دست مرا ای عـــروس دریایی بیا به یاری دنیای بی عروسک من   تورا به رشته‌ای از آرزو ...

گزیده اشعار کتاب سنگچین از سعید بیابانکی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
لنگ انداخت پیش پاهایم مرد گرمابه دار،کیسه به دست برد از پله ها مرا پایین بغض دیرینه ی خزینه شکست صبح جمعه چقدر می چسبید سیرت و صورتی صفا دادن مثل ماهی رها شدن از تنگ توی حوض بلور افتادن شوخ چشمانه برد شوخ از من کنج گرمابه مرد حمامی روی دیوار ، مات من شده بود شاه با چشم های بادامی همه سو چشم هاش ...

گزیده اشعار کتاب یلدا از سعید بیابانکی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
با من چه کرده است ببین بی ارادگی افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی جای ترنج دست و دل از خود بریده ام این است راز و رمز دل از دست دادگی ای سرو ! ذکر خیر تو را از درخت ها افتادگی شنیده ام و ایستادگی جانی زلال دارم و روحی زلال تر آموختم از آینه ها صاف و سادگی با سکه ها بگو غزلم را رها کنند شاعر کج...