شعر "گفته بودم می روی" از علی صفری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
گفته بودم می روی دیدی عزیزم آخرش ! سهم ما از عشق هم شد قسمت زجرآورش زندگی با خاطراتت اتفاقی ساده نیست ! رفتنت یعنی مصیبت ، زجر یعنی باورش یک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذاب وای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرش حال من بعد از تو مثل دانش آموزی ست که خسته از تکلیف شب ، خوابیده روی دفترش جای من ای...

شعر "خسته ام مثل..." از علی صفری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی بشنود دوستش از نامزدش دل برده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی که به پرونده ی جرم پسرش برخورده خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ بین دعوای پدر مادر خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق که پر از چشم بد و تهمت مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در ...