شعر "ساحل" از فاضل نظری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱ دیدگاه
    چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری ست جای گلایه نیست که این رسم دلبری ست هرکس گذشت از نظرت در دلت نشست تنها گناه آینه ها زودباوری ست مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است سهم برابرِ همگان نابرابری ست دشنام یا دعای تو در حق من یکی ست ای آفتاب! هرچه کنی ذرّه پروری ست ساحل جواب سرزنش موج را نداد گاهی ...

شعر "موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد" از فاضل نظری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۶ دیدگاه
موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد رود را از جگر کوه به دریا بکشد گیسوان تو شبیه ‌است به شب اما نه شب که اینقدر نباید به درازا بکشد   خودشناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد عقل یکدل شده با عشق، فقط می‌ترسم هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد   زخمی کینه‌ی من این تو و این سینه‌ی...

شعر "اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن" از فاضل نظری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
اگر جای مروت نیست  با دنیا  مدارا  کن به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن   دل از اعماق دریای  صدف های  تهی  بردار همین جا در کویر خویش مروارید پیدا  کن   چه شوری بهتر از برخورد برق چشمها با هم نگاهش را تماشا کن ، اگر فهمید حاشا کن   من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می آید به " آه عشق " کاری...

شعر "مپرس شادی من حاصل از کدام غم است" از فاضل نظری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
مپرس شادی من حاصل از کدام غم است که پشت پرده عالم، هزار زیر و بم است   زیان اگر همه ی سود آدم از دنیاست جدال خلق چرا بر سر زیاد و کم است   اگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسی که آنچه کاخِ تو را خاک میکند ستم است   خبر نداشتن از حال من، بهانه ی توست بهانه ی همه ی ظالمان شبیه هم است   کسی بدون تو باور...

شعر "این رقص موج زلف خروشنده‌ی تو نیست" از فاضل نظری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۶ دیدگاه
این رقص موج زلف خروشنده‌ی تو نیست این سیب سرخ ساختگی... خنده‌ی تو نیست ای حُسنت از تکلف آرایه بی‌نیاز... اغراق صنعتی است که زیبنده‌ی تو نیست! در فکر دلبری ز من بی‌نوا مباش... صیدی چنین حقیر برازنده‌ی تو نیست شب‌های مه گرفته‌ی مرداب بخت من ای ماه، جای رقص درخشنده‌ی تو نیست گمراهی مرا به حساب تو م...

گزیده اشعار کتاب "گریه های امپراتور" از فاضل نظری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه
"بی قرار"   بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من وتو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از ...

شعر "بهانه" از فاضل نظری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار» تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رج...

شعر "آهنگ" از فاضل نظری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟! دیوانه‌ها آواز بی‌آهنگ می‌خوانند گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند مانند مرغان قفس دلتنگ می‌خوانند کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان چون قصه‌ها مرگ مرا نیرنگ می‌دانند سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی نام مرا با اشک روی سنگ می‌خوانند این ماهی افتاده در تنگ ت...

شعر "از حافظه آب" از فاضل نظری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد کشتی‌ام را شب طوفانی گرداب گرفت در قنوتم ز خدا«عقل» طلب می‌کردم «عشق» اما خبر از گوشه محراب گرفت نتوانست فراموش کند مستی را هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ما...

شعر خداحافظی تلخ از فاضل نظری

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
خداحافظی تلخ   به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ، ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس ... هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه "خداوند" نشد خاطرات تو و ...