شعر "دل من یه روز به دریا زد و رفت" از محمدعلی بهمنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت   پاشنه ی کفش فرار و  ور کشید آستین همت و بالا زد و رفت   یه دفه بچه شد و تنگ غروب سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت   حیوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت   زنده ها خیلی براش کهنه بودن خودش و تو مرده ها جا زد و رفت   هوای تازه دل...

شعر "گویا که جهان بعد تو زیبا شدنی نیست " از مرتضی مهرعلیزاده

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۳ دیدگاه
گویا که جهان بعد تو زیبا شدنی نیست حتی گره اخم خدا واشدنی نیست   از حاصلضرب من و تو عشق بپا شد از خاطره ام عشق تو منها شدنی نیست   من با تو، همیشه همه جا ما شدنی بود من با تو شدن، ایندفعه گویا شدنی نیست   آغوش من و عشق تو و لحظه ی دیدار رویای قشنگیست و اما شدنی نیست   از دوری هم، هر دو چه بیمار ...

شعر "هر شب گله داری" از ایلناز حقوقی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
هر شب گله داری، گله داری، گله داری با من سر هر مسأله‌ای، مسأله داری من خاکی‌ام و عمق نگاه تو به افلاک ای وای که با من چه قدر فاصله داری هی بحث و جدل، بحث و جدل، بحث و جدل وای آخر تو چه اندازه مگر حوصله داری!؟ تا خانه‌ای از مهر بنا می‌کنم از نو، هی زلزله در زلزله در زلزله داری صد بوسه قضا کردی و ...