"من عاشق چشمت شدم" از افشین یداللهی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آندم که چشمانت مرا از عمق...

"از تو بعید نیست جهانٖ عاشقت شود" از مرحوم افشین یداللهی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
‌ از تو بعید نیست جهانٖ عاشقت شود شیطان رانده، سجده کنان عاشقت شود از تو بعید نیست میان دو خنده ات تاریخ گنگی از خفقان، عاشقت شود توران به خاک خاطره هایت بیافتد و آرش، بدون تیر و کمان، عاشقت شود چشمان تو، که رنگ پشیمانی خداست درآینه، بدون گمان، عاشقت شود از تو بعید نیست، قیامت کنی و بعد خاکستر ج...

شعر "از کفر من تا دین تو راهی به جز تردید نیست" از افشین یداللهی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۹ دیدگاه
از کفر من تا دینِ تو راهی به جز تردید نیست دلخوش به فانوسم نکن! اینجا مگر خورشید نیست با حس ویرانی بیا تا بشکند دیوار من چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وارِ من بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود با عشق آنسوی خطر جایی برای ترس نیست در انتهای موعظه دیگر مجال درس ...