"اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است " از محمدعلی بهمنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۱۲ دیدگاه
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است   دنیا برای از تو سرودن مرا کم است اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست    من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست            درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غزل شبیه غزل های من شود                چیزی شبیه عطر حضور شما کم است...

شعر " بگذار بدوم تا تو همه فاصله ها را..." از محمد علی بهمنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۲ دیدگاه
ﮔﻔﺘﻢ:«ﺑﺪﻭﻡ ﺗﺎ ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ» ﺗﺎ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﮔﻮﯾﻢ ﮔﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ   ﭼﻮﻥ ﺁﯾﻨﻪ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽﺑﺒﯿﻨﯽ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺛﺮ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ   ﭘﺮ ﻧﻘﺶ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻓﺮﺵ ﺩﻟﻢ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﮔﺮﻩ ﺯﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﻩ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ   ﻣﺎ ﺗﻠﺨﯽ ﻧﻪ ﮔﻔﺘﻨﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﭼﺸﯿﺪﯾﻢ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﺑﻨﻮﺷﯿﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺲ ﺑﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ   ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﺑﺮ ﺍ...

شعر "تظاهر" از محمدعلی بهمنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
دارم تظاهر می کنم که: بردبارم هرچند تاب روزگارم را ندارم   شاید لجاجت با خودم باشد ! غمی نیست من هم یکی از جرم های روزگارم   من هم به مصداق" بنی آدم..." ببخشید ...گاهی خودم را ز شمایان می شمارم   حس می کنم وقتی که غمگینید باید با ابر شعرم بغض هاتان را ببارم   حتی خودم وقتی که از خود خسته هستم سر...

شعر"باز به دنبال پریشانی ام" از محمدعلی بهمنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام آمده ام با عطش سال ها  تا تو کمی عشق بنوشانی ام  ماهی برگشته ز دریا شدم  تا که بگیری و بمیرانی ام  خوبترین حادثه می دانمت  خوبترین حادثه می دانی ام؟ ...