شعر "ای مهربانتر از برگ" از دکتر شفیعی کدکنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران بازآ که در هوایت خاموشی جنونم فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران گفتی: به روزگاران مهری نشسته گ...

شعر "به کجا چنین شتابان؟" از دکتر شفیعی کدکنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۷ دیدگاه
_به کجا چنین شتابان ؟ گَوَن از نسیم پرسید _دل من گرفته زینجا... هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ _همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان ؟ _به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت به خیر !‌ اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان...