"درد" از محمد حسن کریمی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۷ دیدگاه
_درد_ _درد یعنی دو نقطه حرف دلت ، تلخی انتظار ، می فهمی؟_ _فصل فصلت همیشه تاریکی ، زندگی بی بهار ، می فهمی ؟_   _درد یعنی رسیده آخر خط ، زندگی لحظه لحظه رو به سقوط_ _چمدانی به دست دلخوشی ات ، سوت سرد قطار ، می فهمی ؟_   _فرض کن عاشق کسی باشی ، می کشی ناز ، می شوی معتاد_ _درد یعنی که اعتیادت را ،...