"یاس حساس است" از حسین صادقی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
یاس حساس است از گل های دیگر بیشتر پس همیشه می شود در باد پرپر بیشتر هر چه هیزم پشت در می سوخت با بادی شدید کوچه از بوی کسی می شد معطر بیشتر در سقیفه بود یا نه حتم دارم بعد از آن داده شد در کوچه ها مزد پیمبر بیشتر میخ و آتش هر دو بر در بود پس با این حساب هر چه از دیوار بد دیدند از در بیشتر با سه ...

"پرچم تو باد را این سو و آن سو می برد " از حسین صادقی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۶ دیدگاه
پرچم تو باد را این سو و آن سو می برد گنبدت خورشید را هر روز از رو می برد عده ای را گنبدت یک دسته را گلدسته ات گاه دل را چشم جادو گاه ابرو می برد بسته به ایمان خویش از آب سقاخانه ات یک نفر آب و کسی می گفت دارو می برد کاسه ی چشمش کج و از درد خالی می شود گوشه ی صحن تو هر کس سر به زانو می برد پلک گر...

"از من نشد جدا غم از دست دادنت" از حسین صادقی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه
از من نشد جدا غم از دست دادنت باید چه کرد با غم از دست دادنت؟ تا بی کسی شعر رسیدم ببین مرا برده است تا کجا غم از دست دادنت تکلیف چیست؟ گریه کنم یا بخندم از خوشبختی تو یا غم از دست دادنت باشد قبول سهم من از روزگار غم اما بگو  چرا غم از دست دادنت؟ نه جان تازه می دهد این شعر ها به من نه می کشد مرا ...