"تقصیر ما نبود" از عادل دانتیسم

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
تقصیرِ ما نبود عشق بی مقدمه پا در کفشمان کرد بی آنکه بپرسد دنیایمان حرفهایمان باورمان یکیست یا نه ؟ که بپرسد این من و تو ما می شود یا نه ؟ چه بی فکریست این عشق که نمی سنجد و بی مقدمه می آید و جا خوش می کند و می ماند چه دیوانه ایم من که پایِ این بی فکری می ایستم عاشقت می مانم و مسافری می شوم که د...

نوشتن ...

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
استادی داشتیم که می گفت: "دست بیماران در حال احتضار را توی دستتان بگیرید!" می گفت: "جان، از دستها جریان پیدا می کند"! قبل ترها همدیگر را میدیدم... دست می دادیم و به آغوش می کشیدیم و محبت به جریان می افتاد و دوستی ها محکم تر می شد بعد تلفن آمد دستها همدیگر را گم کردند بغل ها هم همینطور همه چیز شد...