"ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد" از حزین لاهیجی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۷ دیدگاه
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد، صیّاد رفته باشد آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد از آه دردناکی سازم خبر دلت را روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد پر شور از حزین است امروز کوه...

شعر "دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را" از سعدی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه
دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را شب همه شب انتظار صبح رویی می‌رود کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم <جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را کامجویان را ز نا...

شعر &quot;پیرانه‌سر همای سعادت به من رسید&quot; از صائب

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
پیرانه‌سر همای سعادت به من رسید وقت زوال، سایه‌ی دولت به من رسید پیمانه‌ام ز رعشه‌ی پیری به خاک ریخت بعد از هزار دور که نوبت به من رسید بی‌آسیا ز دانه چه لذت برد کسی؟ دندان نمانده بود چو نعمت به من رسید شد مهربان سپهر به من آخر حیات در وقت صبح، خواب فراغت به من رسید صافی که بود قسمت یاران رفته ش...

شعر انسانم آرزوست از مولانا

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تابانم آرزوست بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست وان ناز و باز...