داوود سوسکه از حامد ابراهیم پور

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
داوود سوسکه   داوود سوسکه شکل خرمالو بود! با موهای کوتاه وصورت گرد و یه دماغ به شدت کوچیک! یه عالمه هم کک و مک روی لپّاش بود که اگه جلوتر می‌رفتی، می‌دیدی کک و مک نیست. جاش جوشای ریز و درشتیه که از بس کنده و باهاشون ور رفته، جای سوراخاشون روی صورتش مونده!  اما تا دلت بخواد، ضد خش و ضد ضربه بود. ...

پیتزا از حامد ابراهیم پور

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
پیتزا به گمانم سال‌های زیادی از ورود پیتزا به ایران می‌گذرد! ولی من حدود بیست ‌و شش هفت سال قبل با ایشان آشنا شدم! پدرم زیاد اهل این قرتی بازی‌ها نبود و چلوکباب کوبیده را ترجیح می‌داد! به من هم گفته بود هر نمره‌ی بیستی که بگیری برایت یک پرس سیرابی می‌خرم! بعد که انگیزه پیدا کردم و چندتایی ۲۰ پشت...

داستان کوتاه دو مرده اثر جلال آل احمد

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه
دو مرده اثر جلال آل احمد شما هم اگر آن روز صبح از خیابان باریکی که باب همایون را به ناصرخسرو وصل می کند می گذشتید، حتماً لاشه ی او را می دیدید. کنار جوی آب، نزدیک هشتی گودی که سه در خانه در آن باز می شود، افتاده بود. یک دست و یک پایش هنوز توی جوی آب بود. و مردم دور او جمع شده بودند و پرحرفی می ک...

«پستچی» اثر چیستا یثربی (قسمت بیست و پنجم تا آخر)

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
  «چیستا یثربی»، نویسنده و روان‌ شناس است. فوق لیسانس روانشناسی‌ اش را از دانشگاه الزهرا و  دکترای خود را از تورنتوی کانادا گرفت و اکنون به تدریس در دانشگاه ها مشغول است. یثربی متولد 1347 بوده و از 1368 به فعالیت در تئاتر می‌ پردازد.   «پستچی» صرفا یک داستان عاشقانه نیست؛ عشق در آن دستمایه کاوشی...

«پستچی» اثر چیستا یثربی (قسمت بیست و یکم تا بیست و پنجم)

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۵ دیدگاه
  «چیستا یثربی»، نویسنده و روان‌ شناس است. فوق لیسانس روانشناسی‌ اش را از دانشگاه الزهرا و  دکترای خود را از تورنتوی کانادا گرفت و اکنون به تدریس در دانشگاه ها مشغول است. یثربی متولد 1347 بوده و از 1368 به فعالیت در تئاتر می‌ پردازد.   «پستچی» صرفا یک داستان عاشقانه نیست؛ عشق در آن دستمایه کاوشی...

«پستچی» اثر چیستا یثربی (قسمت شانزدهم تا بیستم)

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
  «چیستا یثربی»، نویسنده و روان‌ شناس است. فوق لیسانس روانشناسی‌ اش را از دانشگاه الزهرا و  دکترای خود را از تورنتوی کانادا گرفت و اکنون به تدریس در دانشگاه ها مشغول است. یثربی متولد 1347 بوده و از 1368 به فعالیت در تئاتر می‌ پردازد.   «پستچی» صرفا یک داستان عاشقانه نیست؛ عشق در آن دستمایه کاوشی...

«پستچی» اثر چیستا یثربی (قسمت یازدهم تا پانزدهم)

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱ دیدگاه
  «چیستا یثربی»، نویسنده و روان‌ شناس است. فوق لیسانس روانشناسی‌ اش را از دانشگاه الزهرا و  دکترای خود را از تورنتوی کانادا گرفت و اکنون به تدریس در دانشگاه ها مشغول است. یثربی متولد 1347 بوده و از 1368 به فعالیت در تئاتر می‌ پردازد.   «پستچی» صرفا یک داستان عاشقانه نیست؛ عشق در آن دستمایه کاوشی...

«پستچی» اثر چیستا یثربی (قسمت ششم تا دهم)

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
  «چیستا یثربی»، نویسنده و روان‌ شناس است. فوق لیسانس روانشناسی‌ اش را از دانشگاه الزهرا و  دکترای خود را از تورنتوی کانادا گرفت و اکنون به تدریس در دانشگاه ها مشغول است. یثربی متولد 1347 بوده و از 1368 به فعالیت در تئاتر می‌ پردازد.   «پستچی» صرفا یک داستان عاشقانه نیست؛ عشق در آن دستمایه کاوشی...

«پستچی» اثر چیستا یثربی (قسمت اول تا پنجم)

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱ دیدگاه
«چیستا یثربی»، نویسنده و روان‌ شناس است. فوق لیسانس روانشناسی‌ اش را از دانشگاه الزهرا و  دکترای خود را از تورنتوی کانادا گرفت و اکنون به تدریس در دانشگاه ها مشغول است. یثربی متولد 1347 بوده و از 1368 به فعالیت در تئاتر می‌ پردازد. «پستچی» صرفا یک داستان عاشقانه نیست؛ عشق در آن دستمایه کاوشی روا...

"خستگی" از چیستا یثربی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱ دیدگاه
من عاشق خودش بودم و کُل خانواده‌اش؛ لعنتی‌های دوست‌داشتنی، همه‌شان زیبا و خوش‌تیپ و شیک‌پوش. به خانه ما که می‌آمدند، حالم عوض می‌شد. نه که عاشق باشم نه، بچه ده یازده ساله از عشق چه می‌فهمد؟ فقط مثلا یادم هست یک بار مدادرنگی بیست و چهار رنگی را که دوست پدرم از آلمان برای سال تحصیلیم آورده ‌بود نو...

"هیچ چیز این زندگی جدی نیست" از علی سلطانی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
هیچ می دانستی  گیلاس ها برای رشد کردن نیازی به توجه تو ندارند؟!! همان طور که همه ی میوه ها همان طور که تمام جانوران! اصلا بودن یا نبودن تو به کجای جهان بر میخورد؟! باور کن هیچ کجا! دنیا به کارش ادامه میدهد. پس چرا انقدر همه چیز را جدی گرفته ای؟! بدبختی ما از همین جدی گرفتن ها شروع میشود! شروع تم...

سال ها طول کشید ...

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱ دیدگاه
بدبختی های روزگار ما آدم ها از آنجایی شروع شد که خواستیم همه ی آدم های اطرافمان را راضی نگه بداریم ، کاری که مدت ها طول کشید تا بفهمم چقدر عبث و بیهوده است ، هرچقدر خوب باشید و هر چقدر موجه ، هرقدر مبادی آداب  ، هراندازه که مراعات کنید ، هر چقدر لی لی بگذاریم به لا لای دیگران ، هرچقدر خنده هایما...

"عاشقی..." از نازنین عابدین پور

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم ، چه اتفاقی افتاد ؟!! اصلأ بگذار از اول برایت بگویم... قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ریختم مادرم گفته بود موهایت را که باز میکنی انگار چندسال بزرگتر میشوی...میخواستم وقتی از عشق تو میگویم بزرگ باشم ... بعد از آن دو استکان ...

بریده ای از کتاب "من یک زنم" از صدیقه احمدی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه
عاقد گفت عروس خانوم وکیلم؟   گفتند عروس رفته گل بچینه. دوباره پرسید وکیلم عروس خانوم؟ - عروس رفته گلاب بیاره. عاقد گفت براى بار سوم مى پرسم؛ عروس خانم. وکیلم؟ عروس رفته... عروس رفته بود. پچ پچ افتاد بین مهمانها. شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز ...

داستان کوتاه "آدم هایی که مارا ترک میکنند..." از نیکی فیروزکوهی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۲ دیدگاه
آدم‌هایی‌ که ما را ترک می کنند سه‌ دسته اند یک گروه آنهایی که بر میگردند گرچه نه آنها دیگر همان آدم‌های سابق هستند و نه ما گروه دوم کسانی‌ هستند که هرگز بر نمی‌گردند چه آنهایی که نمی‌خواهند ، چه آنهایی که نمی توانند گروه آخر آنهایی هستند که باید دعا کنیم آنچنان پلهای پشت سرشان را خراب کنند که اگ...