دنجکده- صفحه ۶

اسکرول بار

ابزار وبلاگ

گوشه ای دنج در دنیای مجازی

تبلیغات


" مرد و زن " از سید مهدی موسوی

یکشنبه 19 دی 1395

 

تمام شعرم تقدیم آن کــه باران شد

کسی که فاتح تنهاترین خیابان شد

 

زمین سگش به بهشت خدا شرف دارد!

اگر کــه عشق دلیل سقـوط انسان شد

 

دویـد و بـــــاز دویـد و دویــد تــــا برسد

به زن رسید و خود مرد، خط پایان شد

 

زنی به چشــم پر از انتظار من زل زد

و از قیافه غمگین خود هراسان شد

 

و مرد قصه همین که نشست و گریه نمود

از این کـه مرد شده تا تو را... پشیمان شد

 

و زن کــــه تا ابدالدهر بچـــــه می زایید

و مرد که وسط سفره، تکه ای نان شد

 

و مرد رفت به دنبال آن چه زن نامید

و زن در آخر یک شـــعر تیرباران شد

 

سید مهدی موسوی

"بمبی هنوز در چمدان مسافر است" از سید مهدی موسوی

یکشنبه 19 دی 1395

 

این روزهــا  کـــــه آینه هم  فکــر ظاهر است

هرکس که گفته است خدا نیست کافراست

 

با  دیدن  قیافه  این  مردمان ِ خوب

باید قبول کرد که گندم مقصّر است

 

آن سایه ای که پشت سرت راه می رود

گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است

 

کمتر  در  این  زمانه  بـــه  دل  اعتماد  کن

وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است

 

شاعر فقط برای خودش حرف می زند

در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست

 

آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم

حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است

 

در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ

تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است

 

دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود

بمبی هنوز در چمدان مسافر است

 

سید مهدی موسوی

"بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود" از امید صباغ نو

چهارشنبه 15 دی 1395

 

بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود

احساس در “الـــهه ی نـــازِ بنان” نبـود

 

بی شک اگر که خلق نمی شد “گناهِ عشق”

دیگر خدا بــــــه فکـــــــر ِ “شبِ امتحان” نبود

 

بنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیم

اندازه ی تو هیــــچ کسی مهربان نبود

 

اینجا تمــــام ِ حنـــجره هــــــا لاف می زنند

هرگز کسی هر آنچه که می گفت،آن نبود!

 

لیلا فقط به خاطر ِ مجنون ستاره شد

زیرا شنیده ایـــــــم چنین و چنان نبود

 

حتی پرنده از بغل ِ ما نمی گذشت

اغراق ِ شاعرانه اگــــــر بارِمان نبود

 

گشتم،نبود،نیست… تو هم بیشتر نگرد!

غیر از خودت که با غزلـــــم همزبان نبود

 

دیشب دوباره -از تو چه پنهان- دلم گرفت

با اینکه پای هیـــــچ زنـــــی در میان نبود!

 

امید صباغ نو

"چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور" از حامد عسکری

چهارشنبه 15 دی 1395

 

چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور

من عاشقـــم به دیدنت از تپه های دور

 

من تشنــه ام بـــــــه رد شدنت از قلمرو ام

آهو ! بیا و رد شو از این دشت سوت و کور

 

رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات

اردیبهشت هدیه بده ضمن ِهر عبور

 

آواره ی نجـابت چشمان شرجــــی ات

توریستهای نقشه به دست بلوند و بور

 

هـرگــــــاه حین گپ زدنت خنده می کنی

انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور"

 

دردی دوا نمی کند از من ترانه هام

من آرزوی وصل تو را می برم به گور

 

مرجان ! ببخش "داش آکلت" رفت و دم نزد

از آنچـــه رفت بر سر این دل ، دل صبــــــور

 

تعریف کردم از تــــو ، تــو را چشم می زنند

هان ای غزل ! بسوز که چشم حسود کور

 

حامد عسکری

"توپی سفید و صورتــی اینجــا در این غزل" از محمدسعید میرزایی

چهارشنبه 15 دی 1395

 

توپی سفید و صورتــی اینجــا در این غزل

هی غلت می خورد ـ‌ همه ی مردم محل

 

فریاد مـــی زنند :کجــا توپ می رود؟

و بین بچه ها سر آن می شود جدل

 

آنوقت می رسد سر بیتی که کودکی

با چوبدست مــی کند آن توپ را بغل:

 

«من پا ندارم و تو بدردم نمی خوری

امـــــا بیــــا دوست من باش لا اقل

 

بابای من اگر چه فقیر است ، بد که نیست

چـــون قــــول داده پای مــرا می کند عمل»

 

می گرید و می افتدش از دست توپ و بعد

جا مــی خورد بــــه قهقـــــه ی مردم محل

 

این تــــوپ پله پله می افتد ز بیتهام

و مثل بغض می ترکد گوشه ی غزل

 

محمد سعید میرزایی

"عشق تو یک روز ما را آسمانی می‌کند" از قاسم صرافان

چهارشنبه 15 دی 1395

 

گوشه‌ی ابرو که با چشمت تبانی می‌کند

این دل خامــوش را آتش فشانــی می‌کند

 

عاشقت نصف جهــان هستند، اما آخرش

لهجه‌ات آن نصفه را هم اصفهانی می‌کند

 

چای را بی پولکی خوردن صفـا دارد، اگر

حبه قندی مثل تو شیرین زبانی می‌کند

 

گاه می‌خواهد قلم در شعر تصویرت کند

عفو کن او را اگر گاهــی جوانی می‌کند

 

روی زردی دارم اما کس نمی‌داند درست

آنچه با من عطر شالــی ارغوانی می‌کند

 

عاشق چشمت شدم، فرقی ندارد بعد از این

مهربانــــی مــی‌کند ،  نامهربانـــــی مـی‌کند

 

مــاه من! شعرم زمینی بــود اما آخرش

عشق تو یک روز ما را آسمانی می‌کند

 

قاسم صرافان

"حال همه ی ما خوب است" از سید علی صالحی

یکشنبه 12 دی 1395

 

سلام

حال همه ی ما خوب است.

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند.

با این همه عمری اگر باقی بود٬

طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد

و نه این دل ناماندگار بی درمان... تا یادم نرفته است

بنویسم حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود

میدانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است

اما تو لااقل حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی

ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟

راستی خبرت بدهم خواب دیده ام

خانه ای خریده ام

بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار

هی بخند

بی پرده بگویمت

چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد

فردا را به فال نیک خواهم گرفت.

دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد

باد بوی نامهای کسان من میدهد.

یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟

نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد،

بی حرفی از ابهام و آینه،

از نو برایت مینویسم:

حال همه ی ما خوب است،

اما تو باور نکن.

 

سید علی صالحی

"تقصیر ما نبود" از عادل دانتیسم

یکشنبه 12 دی 1395

 

تقصیرِ ما نبود

عشق بی مقدمه پا در کفشمان کرد

بی آنکه بپرسد دنیایمان حرفهایمان

باورمان یکیست یا نه ؟

که بپرسد این من و تو

ما می شود یا نه ؟

چه بی فکریست این عشق

که نمی سنجد و بی مقدمه می آید

و جا خوش می کند

و می ماند

چه دیوانه ایم من که پایِ این بی فکری می ایستم

عاشقت می مانم

و مسافری می شوم که در ایستگاه می ایستد

و چشمانش به دربِ ورودی خشک می شود

تا بیاید؛ دستش را بگیرد

و بی هیچ حرفی از هرچه رفتن است

دورش کند

تقصیرِ ما نبود

مقصرِ لبخندِ تو بود

که در تمامِ خواب و بیداری و رویایِ من

از همان وقت که عشق را فهمیدم

که عشق را خواستم

پیدا بود تو؛ تنها تقصیرت این است که

همان رویایِ منی

من؛ تمامِ تقصیرم این است که

همه ی زندگی را خلاصه می کنم در تو

که می خندم برایِ تو

می بوسم برایِ تو

و آغوش تنها آغوشِ تو

و این

دنیایِ ما را از هم دور می کند

دور...

 

عادل دانتیسم


نمایش صفحه ی 6 از 28
 
خوش آمدید میهمان
نام کاربر :
کلمه عبور:
بازدیدهای امروز : 249
بازدیدهای دیروز : 232
بازدیدهای هفته : 932
بازدیدهای ماه : 2207
بازدیدهای سال : 87233
کل بازدیدها : 105639
کاربران آنلاین : 0 نفر
میهمان های آنلاین : 62 نفر
کل اعضا : 3 عدد
کل مطالب : 220 عدد
کل نظرات : 32