"موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است" از قیصر امین پور

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۷ دیدگاه
موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم پرواز بال ما ، در خون تپیدن است پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش ...

"ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد" از حزین لاهیجی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۷ دیدگاه
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد، صیّاد رفته باشد آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد از آه دردناکی سازم خبر دلت را روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد پر شور از حزین است امروز کوه...

"ماه در پای شب تار نخواهد افتاد" از مهدی جهاندار

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
مسمط مخمس مهدی جهاندار با تضمین از حضرت حافظ: "نفس باد صبا مشک  فشان خواهد شد عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد "حضرت حافظ" ----------------------------------------------------- ماه در پای شب تار نخواهد افتاد کار یوسف به خریدار نخواهد افتاد اتفاقی سرِ بازار نخواهد افتاد ذوالجناح از رمق اینبار نخوا...

" انسان هَمو که تشنه نشسته کنار نهر" از مهدی جهاندار

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۶ دیدگاه
مخمس مهدی جهاندار با تضمین از شعر معروف مولانا: بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست "جلال الدین محمد بلخی" -----------------------------------------------------   زلفی گشا که جان پریشانم آرزوست پلکی بزن، تلاطم طوفانم آرزوست چشمی بخند، خندۀ مستانم آرزوست " بنمای رخ که ...

"جام ملائک در شب خلقت به هم خورد" از محمدحسین ملکیان

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۸ دیدگاه
جام ملائک در شب خلقت به هم خورد ابلیس سرگرم ریاضت بــود، کـــم خورد   دور  خـدا  آن  شب  ملائک حلـــقه  بستند او چار قل خواند و سپس انسان رقم خورد   در خــاطراتش مـــادرم حــــوا نـــوشته دستی میان گیسوانم پیچ و خم خورد   حوا کـــه سیب ... آدم فریب و آسمـــان مهر درها به هم، جبریل غم، شیطان قسم ...

"با این همه رقاصه در دربار امشب" از محمدحسین ملکیان

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه
با این همه رقاصه در دربار امشب رقص تو باید باب میل شاه باشد ای دختــر قاجار، من طاقت ندارم رقصت بلند و دامنت کوتـاه باشد   خلخال در پا کرده ای یا شور بر پا؟ پیچیده عطر گیسویت در قصر حالا مثل خوره این ترس افتاده به جانم پایان مجلس شاه خاطرخواه باشد   می چرخی و آئینه های سقف در من، می ایستی، آئینه...

"خلقت" از حامد ابراهیم پور

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۳ دیدگاه
تو را بــه نیت یک شـعر تازه خلق نمود همان خدا که مرا بی اجازه خلق نمود   بـــرای خاطر تـــو  فـــرم پیش را  خط زد مدرن تر شد و یک سبک تازه خلق نمود   برای خلقت من ایده ای جدید نداشت... سیاه و سرد بــه این رهگذر کشید مرا   کشید گوشه ی یک صفحه ی جدید مرا سیاه و سرد...سلام مرا جواب نداد   کشید مثــ...

داستان کوتاه دو مرده اثر جلال آل احمد

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه
دو مرده اثر جلال آل احمد شما هم اگر آن روز صبح از خیابان باریکی که باب همایون را به ناصرخسرو وصل می کند می گذشتید، حتماً لاشه ی او را می دیدید. کنار جوی آب، نزدیک هشتی گودی که سه در خانه در آن باز می شود، افتاده بود. یک دست و یک پایش هنوز توی جوی آب بود. و مردم دور او جمع شده بودند و پرحرفی می ک...

داستان کوتاه زن و شوهر اثر فرانتس کافکا

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
زن و شوهر اثر فرانتس کافکا   کسب و کار به طور کلی آنقدر خراب است که گاه گداری وقتی در دفتر وقت زیاد می آورم، کیف مستوره ها را برمی دارم تا شخصاً سراغ مشتری ها بروم. از جمله مدت ها بود قصد داشتم یک بار هم سراغ «ن» بروم که قبلاً با هم رابطه تجاری مستمری داشتیم که سال پیش به دلایلی برای من نامعلوم،...

داستان کوتاه زنجیر عشق

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شم...

" نشود فاش کسی " از هوشنگ ابتهاج

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست   گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست   روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست گو بهار دل و جان باش و خزان ...

" من در تمام عمرم چون تو کسی ندیدم " از معین مهرعلیان

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۲ دیدگاه
من در تمام عمرم چون تو کسی ندیدم از هرچه دیده بودم غیر از تو دل بریدم از شاهدان شنیدم،مِی در نگاه داری جام شراب چشمت،لاجرعه سر کشیدم حتی ز گوشه ی چشم بر من نظر نکردی خود اهل ناز بودم،ناز تو را خریدم دل التماس میکرد گیرم تو را در آغوش از شرم این گناهم لب های خود گَزیدم من شیر بودم و تو آهوی قصه ب...

" کجاست جای تو در جمله ی زمان " از محمدسعید میرزایی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۷ دیدگاه
کجاست جای تــــو در جمله‌ی زمـــان؟ کــــــه هنـوز... که پیش از این؟ که هم‌اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟   و با چـــه قید بگویــــم کـــــه «دوستت دارم»؟ که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟   سؤال می‌کنـــــم از تـــــو: هنــــوز منتظری؟ تو غنچه می‌کنی این بار هم دهان، که هنوز   چقدر دلخـــ...

" شب است " از سعید بیابانکی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
شب است و باغچه‌‌های تهی ز میخک من و بـــوی خاطــــره‌‌ها در حیــــاط کوچک من   حیاط خلوت من از سکوت سرشار است کجاست نغمه غمگینت ای چکاوک من؟   به سکّه سکّه اشکم تو را خریدارم تویی بهــای پس‌اندازهای قلّک من   بگیر دست مرا ای عـــروس دریایی بیا به یاری دنیای بی عروسک من   تورا به رشته‌ای از آرزو ...

بیوگرافی گروس عبدالملکیان

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
بیوگرافی گروس عبدالملکیان شاعر معاصر گروس عبدالملکیان تنها 18 روز از جنگ کوچک‌تر است. یعنی در 18­ام مهر ماه سال 1359 به دنیا می‌آید، در خیابان ستارخان تهران. این اشاره به تاریخ تولد شاعر بی‌دلیل نیست، چرا که اگر از منظر نقدِ روانکاوانه شعرهای او را بررسی کنیم، می‌توان رگه‌هایی از نشانه‌های جنگ ک...