"دعا کردیم" از حامد ابراهیم پور

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
دعا کردیم و هرشب ترس هامان بیشتر می شد دعا خواندیم و گوش آسمان هربار کر می شد من و تو هرکجای این زمین بسته می رفتیم گذشته باز مثل سایه با ما همسفر می شد من و تو چون عروسک های خیس پنبه ای بودیم که هرشب سقفمان از ترس آتش شعله ور می شد من و تو حاصل رگبارهایی مقطعی بودیم دوام تشنگی در ریشه هامان مست...

"من عاشق چشمت شدم" از افشین یداللهی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آندم که چشمانت مرا از عمق...

"از تو بعید نیست جهانٖ عاشقت شود" از مرحوم افشین یداللهی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
‌ از تو بعید نیست جهانٖ عاشقت شود شیطان رانده، سجده کنان عاشقت شود از تو بعید نیست میان دو خنده ات تاریخ گنگی از خفقان، عاشقت شود توران به خاک خاطره هایت بیافتد و آرش، بدون تیر و کمان، عاشقت شود چشمان تو، که رنگ پشیمانی خداست درآینه، بدون گمان، عاشقت شود از تو بعید نیست، قیامت کنی و بعد خاکستر ج...

عاشق نیستید از مهدی ملکی دولت آبادی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱ دیدگاه
با شماهایم که بی تردید عاشق نیستید عشق را بازیچه میدانید،  عاشق نیستید بستگان قیل و قالید و زبان بازان لفظ طوطیان مکتب تقلید ، عاشق نیستید از ستاره سوسویی در دل اگرچه کاشتید صبح چون سر میزند خورشید، عاشق نیستید شعر را تنها برای لقمه ای نان عاشقید عشق را از شعر میدزدید ، عاشق نیستید دل یکی دلبر ی...

عاشقت هستم ولی پیش تو حاشا میکنم از معین مهرعلیان

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
وقت صحبت با تو هی این پا و آن پا میکنم عاشقت هستم ولی پیش تو حاشا میکنم   آسمان در چشم تو محبوس و من بی بال و پر از نگاه خیره در چشم تو "پر وا" میکنم   موج موهایت دلم را سمت دریا میبرد من تو را از ساحل شعرم تماشا میکنم   عقل میگوید که دیگر باید از تو بگذرم در جواب اما فقط امروز و فردا میکنم   در...

خیال خام پلنگ من" از زنده یادحسین منزوی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود و ماه را ز بلندایش، به روی خاک کشیدن بود پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود □ گل شکفته! خداحافظ، اگر چه لحظه‌ی دیدارت شروع وسوسه‌یی در من به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیم، آری - موازیانِ به ناچاری ...

این داغ برای کشورم سنگین است از معین مهرعلیان

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
در مورد حوادث تروریستی 17 خرداد تهران:   مدافعان حرم، مدافعان حریم ایران هستند. امنیت ما وابسته به آن هاست. کاش روزی برسد که همه در کنار هم در صلح و آرامش زندگی کنیم. صلح، کلمه ای که این روز ها همه با آن غریبه ایم...   امروز، سه رنگ پرچمش خونین است این داغ برای کشورم سنگین است مردانِ سیاست به جد...

"به شب سلام" از مرحوم حسین منزوی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
به شب سلام که بی تو رفیق راه من است سیاه چادرش امشب، پناهگاه من است به شب که آینه ی غربت مکدر من به شب که نیمه ی تنهایی سیاه من است همین نه من در شب را به یاوری زده ام که وقت حادثه شب نیز در پناه من است نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا پرنده ای که قُرق را شکسته آه من است رسید هر کس و برقی به خر...

"درد" از محمد حسن کریمی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۷ دیدگاه
_درد_ _درد یعنی دو نقطه حرف دلت ، تلخی انتظار ، می فهمی؟_ _فصل فصلت همیشه تاریکی ، زندگی بی بهار ، می فهمی ؟_   _درد یعنی رسیده آخر خط ، زندگی لحظه لحظه رو به سقوط_ _چمدانی به دست دلخوشی ات ، سوت سرد قطار ، می فهمی ؟_   _فرض کن عاشق کسی باشی ، می کشی ناز ، می شوی معتاد_ _درد یعنی که اعتیادت را ،...

"اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است " از محمدعلی بهمنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۱۲ دیدگاه
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است   دنیا برای از تو سرودن مرا کم است اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست    من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست            درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غزل شبیه غزل های من شود                چیزی شبیه عطر حضور شما کم است...

زادروز استاد محمدعلی بهمنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
27 فروردین زادروز استاد محمد علی بهمنی   محمدعلی بهمنی (زادهٔ 27 فروردین 1321 ، در دزفول)، شاعر و غزل‌سرای ایرانی است. بسیاری بر این عقیده‌اند که غزل‌های او وام‌دار سبک و سیاق نیما یوشیج است. نخستین شعر بهمنی در سال 1330، یعنی زمانی که او تنها ۹ سال داشت، به چاپ رسید.     وی دربارهٔ تولّد خود می...

" ساکسیفون " از روزبه معین

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه
دیشب خواب چارلی پارکر رو دیدم، اون نابغه بود، توی ساکسیفون زدن کسی به گرد پاش هم نمی رسید. خواب دیدم توی کلاب نیو مورنینگ نشستم و چارلی پارکر داره یه آهنگ جاز اجرا می کنه. بهش نزدیک شدم و گفتم: هی چارلی! تو حرف نداری پسر. به نظرت یه روز من هم می تونم مثل تو توی یه گروه جاز ساکسیفون بزنم؟ چارلی آ...

" کوچه ی بن بست " از علی سلطانی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۶ دیدگاه
هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه خیابانی فرعی ختم میشد به کوچه ای بن بست که انتهایش،یک درب قدیمی و بزرگ و رنگ پریده قرار داشت. آسمان که تاریک روشن میشد از کافه میزدیم بیرون و میرفتیم به انتهای آن کوچه ی بن بست و زیرِ تیرِچراغ برقی که همیشه خاموش بود مینشستیم. پشت این درب بزرگ باغی بود پر از درخت...

" تنهایی دو نفر " از علی سلطانی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه
تنهاییِ دو نفر _تو خودتی چرا؟ _آدم که تو قلب کسی جا نداشته باشه میره تو خودش _برف به این قشنگی، شب به این آرومی پاشو بیا لب بالکن هوای یخ بخوره تو صورتت سیگارتو کام بگیر _برف خیلی قشنگه، نمیدونی که خنده هاش چقد به این هوای برفی میاد _دلم یه خیابون میخواد که تموم نشه، بری بری بری هی همینجوری بری ...

" چقدر دلم خواست " از علی سلطانی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
چقدر دلم خواست امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم وقتی پتو را کنار زدم وقتی هوایِ سردِ اتاق رویِ صورتم نشست دستم را دراز کنم و گوشی را بردارم دوباره پتو را روی صورتم بکشم و با چشمانی نیمه باز ببینم پیام داده ای، از آن پیام های دستوری "که تمام کارهای امروزت را کنسل کن که دلم میخواهد بعد از خوردنِ ح...