شعر "من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنم" از کاظم بهمنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲۰ دیدگاه
من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنم، پیش‌شان سر بر نمی‌آرم، رعایت می‌کنم همچنان که برگ خشکیده نماند بر درخت مایه‌ی رنج تو باشم رفع زحمت می‌کنم این دهانِ باز و چشم بی‌تحرّک را ببخش آن‌ قدر جذّابیت داری که حیرت می‌کنم! کم اگر با دوستانم می‌نشینم جرم توست هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت می‌کنم فک...

اثر جدید فاضل نظری با نام "کتاب" منتشر شد

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۷ دیدگاه
از سوی انتشارات سوره مهر روانه بازار نشر شد؛ رونمایی از آخرین سروده های فاضل نظری مجموعه سروده های تازه فاضل نظری با عنوان «کتاب» که به تازگی از سوی انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است، ساعت 17 یکشنبه 12 اردیبهشت ماه در موزه هنرهای دینی امام علی (ع) رونمایی شد. به گزارش فرهنگ و هنر؛ مجموعه شعر «ک...

داستان کوتاه خرگوش و شیر از مثنوی معنوی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۶ دیدگاه
خرگوش و شیر در جنگلی دسته ای از حیوانات زندگی می کردند. در آن حوالی شیری هم زندگی می کرد که مدام در حال  شکار بود. روزی حیوانات با خود فکر کردند که با شیر قراری بگذارند. پیمان چنین بود که هر روز قرعه انداخته و به نام هر حیوانی که افتاد خود را غذای شیر می کند. روزها گذشت و نوبت خرگوش رسید. خرگوش ...

داستان کوتاه پاکت نامه

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
پاکت نامه آقای اسمیت به تازگی مدیر عامل یک شرکت بزرگ شده بود. مدیر عامل قبلی یک جلسه خصوصی با او ترتیب داد و در آن جلسه سه پاکت نامه دربسته که شماره های ۱ و ۲ و ۳ روی آنها نوشته شده بود به او داد و گفت: هر وقت با مشکلی مواجه شدی که نمی توانستی آن را حل کنی، یکی از این پاکت ها را به ترتیب شماره ب...

شعر "راه" از محمد مهدی سیار

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
راه چشم می‌بندم نباید جاده سرگرمم کند چند کوه و آبشار ساده سرگمم کند   راه را در شهرهای پر خیابان گم کند یا دهی آرام و دور افتاده سر گرمم کند   هم نباید کنج مسجد‌های دنج بین راه سجده سرگمم کند سجاده سرگرمم کند   دل به راهی داده‌ام چون رود و شرمم باد اگر برکه‌ای که دل به ماهی داده سر گرمم کند   م...

شعر "دشوار" از محمدمهدی سیار

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
دشوار   از دور چشم دوخته ای بر تفاخرش بر برج های خیره سرِ پر تکبرش دشواری تصرف این قلعه را ببین؛ دشوار می نماید، حتی تصورش اما تو آنچنان هم، از هیبتش نترس اما تو آنچنان هم، سرسخت نشمرش   نزدیک تر بیا که به ناگاه بنگری نقش دلی شکسته بر آجر به آجرش او سال هاست چشم به راه کسی است تا از شادی شکست بز...

داستان "دیوونه" از روزبه معین

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۲ دیدگاه
به من می گفتن دیوونه،ولی من دیوونه نیستم! قضیه بر می گرده به چند سال پیش،بعد از اینکه مادرم فوت کرد واسه اینکه از خاطرات خونه خلاص بشم یه آپارتمان توی ساختمونی چند طبقه اجاره کردم،اما خیلی زود فهمیدم توی همسایگیم یه مادر و پسر زندگی می کنن که از شانس من پسرِ هم اسم من بود! مادرش هم دائم اون رو ص...

شعر "گویا که جهان بعد تو زیبا شدنی نیست " از مرتضی مهرعلیزاده

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۳ دیدگاه
گویا که جهان بعد تو زیبا شدنی نیست حتی گره اخم خدا واشدنی نیست   از حاصلضرب من و تو عشق بپا شد از خاطره ام عشق تو منها شدنی نیست   من با تو، همیشه همه جا ما شدنی بود من با تو شدن، ایندفعه گویا شدنی نیست   آغوش من و عشق تو و لحظه ی دیدار رویای قشنگیست و اما شدنی نیست   از دوری هم، هر دو چه بیمار ...

شعر " بگذار بدوم تا تو همه فاصله ها را..." از محمد علی بهمنی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱۲ دیدگاه
ﮔﻔﺘﻢ:«ﺑﺪﻭﻡ ﺗﺎ ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ» ﺗﺎ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﮔﻮﯾﻢ ﮔﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ   ﭼﻮﻥ ﺁﯾﻨﻪ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽﺑﺒﯿﻨﯽ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺛﺮ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ   ﭘﺮ ﻧﻘﺶ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻓﺮﺵ ﺩﻟﻢ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﮔﺮﻩ ﺯﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﻩ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ   ﻣﺎ ﺗﻠﺨﯽ ﻧﻪ ﮔﻔﺘﻨﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﭼﺸﯿﺪﯾﻢ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﺑﻨﻮﺷﯿﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺲ ﺑﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ   ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﺑﺮ ﺍ...

داستان کوتاه جام بلور از نادر ابراهیمی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
  مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود ! مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود ! عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن. تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ ع...

"صحبتی از روی احساس" از نیکی فیروزکوهی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱ دیدگاه
صحبتی از روی احساس همه ی زخم‌ها یک روز خوب می‌‌شوند. بعضی‌‌ها زود تر،  بی‌ درد تر،  بی‌ هیچ ردّی از بین می‌‌روند. یک روز صبح که لباس می‌‌پوشی متوجه می‌‌شوی اثری از آن نیست. متوجه می‌‌شوی خیلی‌ وقت است به آن فکر نکرده ای. یکروز دیگر آنجا نیست. بعضی‌ زخم‌ها عمیق ترند، ملتهبند ، درد دارند ، با هر ل...

"آزار" از ارنستو ساباتو

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۰ دیدگاه
البته که دوستت دارم احمق جان ولی آزارت می دهم دلیلش هم صاف و ساده این است که دوستت دارم این را می فهمی؟ آدم کسانی را که به آنها بی تفاوت است آزار نمی دهد  ارنستو ...

"پیری" از گابریل گارسیا مارکز

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۱ دیدگاه
روزی می‌رسد که نسبت به همه چیز بی‌تفاوت می‌شوی. نه از بدگویی‌های دیگران می‌رنجی و نه دلخوش به حرف‌های عاشقانه‌ی اطرافت. به آن روز می‌گویند: "پیری". آن روز، ممکن است برای برخی پس از سی سال از اولین روزی که پا به این دنیا گذاشته‌اند؛ فرا برسد و برای برخی پس از هشتاد سال هم هرگز اتفاق نیفتد. این دی...

شعر "هر شب گله داری" از ایلناز حقوقی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۵ دیدگاه
هر شب گله داری، گله داری، گله داری با من سر هر مسأله‌ای، مسأله داری من خاکی‌ام و عمق نگاه تو به افلاک ای وای که با من چه قدر فاصله داری هی بحث و جدل، بحث و جدل، بحث و جدل وای آخر تو چه اندازه مگر حوصله داری!؟ تا خانه‌ای از مهر بنا می‌کنم از نو، هی زلزله در زلزله در زلزله داری صد بوسه قضا کردی و ...

شعر "یاد تو می وزد ولی..." از حسین منزوی

نوشته شده توسط:معین مهرعلیان | ۴ دیدگاه
یاد ِ تو می وزد ولی... بی خبرم ز جای تو کز همه سوی می رسد... نکهت ِ آشنای تو " عمر منی " به مختصر، چون که ز من نبود اثر زنده نمی شدم اگر... از دم ِ جان فزای تو گرچه تو دوری از برم... همره ِ خویش می برم شب همه شب به بسترم، یاد تو را به جای تو با تو به اوج می رسد... معنی دوست داشتن سوی کمال می رود...