ناصر فیض

اسکرول بار

ابزار وبلاگ

گوشه ای دنج در دنیای مجازی

تبلیغات


"گل در بر و می در کف" از ناصر فیض

شنبه 4 دی 1395

 

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
من مانده ام اینجا که حلال است!؟ حرام است!؟

با اینکه به فتوای دل اشکال ندارد
گر یار پسندید تو را کار تمام است

در مذهب ما باده حلال است ولی حیف
در مذهب اسلام همین باده حرام است

شد قافیه تکرار ولی مساله ای نیست
چون شاعر این بیت طرفدار نظام است!

با محتسبم عیب مگویید که او نیز
مانند شما گاه لبش بر لب جام است

وقتی همگی در طلب عیش مدامیم
او نیز چو ما در طلب عیش مدام است

این ماه شب چاردهم در شب مهتاب
یا اینکه، نه! همسایه ما بر لب بام است؟!

ابیات به هم ریخت، غزل طور دگر شد
شعرم پس از این بیت، غزل نیست، درام است!

در مجلس اگر جای خودت را نشناسی
اینجاست که مفهوم قعود تو قیام است

مخصوص خواص است اگر صدر مجالس
پرواضح و پیداست کجا سهم عوام است

پرسید طبیبم که پس از رفتن یارت
وضع تو اعم از بد و از خوب، کدام است

از اینکه چه آمد به سرم هیچ نگفتم
گفتم دل من سوخت، نفهمد که کجام است!

دیری ست که دلدار پیامی نفرستاد
چون شعر مرا دید که دارای پیام است!

 

ناصر فیض


نمایش صفحه ی 1 از 1
 
خوش آمدید میهمان
نام کاربر :
کلمه عبور:
بازدیدهای امروز : 4
بازدیدهای دیروز : 298
بازدیدهای هفته : 906
بازدیدهای ماه : 302
بازدیدهای سال : 24196
کل بازدیدها : 131942
کاربران آنلاین : 0 نفر
میهمان های آنلاین : 1 نفر
کل اعضا : 3 عدد
کل مطالب : 255 عدد
کل نظرات : 890