اشعار شاعران کهن

اسکرول بار

ابزار وبلاگ

گوشه ای دنج در دنیای مجازی

تبلیغات


"ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد" از حزین لاهیجی

چهارشنبه 29 دی 1395

 

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیّاد رفته باشد


آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد


خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد


از آه دردناکی سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد


پر شور از حزین است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

 

حزین لاهیجی

شعر "دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را" از سعدی

دوشنبه 13 اردیبهشت 1395

 

دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را


شب همه شب انتظار صبح رویی می‌رود
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را


وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را


گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
<جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را


کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
بر زمستان صبر باید طالب نوروز را


عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند
این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را


عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست
کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را


دیگری را در کمند آور که ما خود بنده‌ایم
ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را


سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را

 

سعدی

شعر "پیرانه‌سر همای سعادت به من رسید" از صائب

دوشنبه 13 اردیبهشت 1395

 

پیرانه‌سر همای سعادت به من رسید
وقت زوال، سایه‌ی دولت به من رسید

پیمانه‌ام ز رعشه‌ی پیری به خاک ریخت
بعد از هزار دور که نوبت به من رسید

بی‌آسیا ز دانه چه لذت برد کسی؟
دندان نمانده بود چو نعمت به من رسید

شد مهربان سپهر به من آخر حیات
در وقت صبح، خواب فراغت به من رسید

صافی که بود قسمت یاران رفته شد
درد شرابخانه‌ی قسمت به من رسید

مجنون غبار دامن صحرای غیب بود
روزی که درد و داغ محبت به من رسید

این خوشه‌های گوهر سیراب، همچو تاک
صائب ز فیض اشک ندامت به من رسید

 

صائب

شعر انسانم آرزوست از مولانا

یکشنبه 29 فروردین 1395

 

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر کی هست ز خوبی قراضه هاست
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل ست بی وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وااسفاها همی زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس می شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن های هوی و نعره مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام
مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
کان عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز
از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

می گوید آن رباب که مردم ز انتظار
دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی ست
وان لطف های زخمه رحمانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف
زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق
من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

 

مولانا


نمایش صفحه ی 1 از 1
 
خوش آمدید میهمان
نام کاربر :
کلمه عبور:
بازدیدهای امروز : 38
بازدیدهای دیروز : 298
بازدیدهای هفته : 940
بازدیدهای ماه : 336
بازدیدهای سال : 24230
کل بازدیدها : 131976
کاربران آنلاین : 0 نفر
میهمان های آنلاین : 34 نفر
کل اعضا : 3 عدد
کل مطالب : 255 عدد
کل نظرات : 890