دنجکده- صفحه ۵

اسکرول بار

ابزار وبلاگ

گوشه ای دنج در دنیای مجازی

تبلیغات


" شب است " از سعید بیابانکی

سه شنبه 21 دی 1395

 

شب است و باغچه‌‌های تهی ز میخک من

و بـــوی خاطــــره‌‌ها در حیــــاط کوچک من

 

حیاط خلوت من از سکوت سرشار است

کجاست نغمه غمگینت ای چکاوک من؟

 

به سکّه سکّه اشکم تو را خریدارم

تویی بهــای پس‌اندازهای قلّک من

 

بگیر دست مرا ای عـــروس دریایی

بیا به یاری دنیای بی عروسک من

 

تورا به رشته‌ای از آرزو گـره زده‌اند

به پشت پنجره سینه مشبّک من

 

کسی نیامده - حتّی کلاغ‌‌های سیاه –

به قصد غارت جالیــــز بی مترسک من

 

کبوترانه بیـــا تخـــم آشتـــــی بگذار

میان گودی انگشت‌‌های کوچک من

 

شب است و خواب عمیقی ربوده شهر مرا

کجــاست شیطنت کودکـــی و سوتک من؟

 

بترس ازاین همه لولو که پشت پنجره اند

بخواب شعر قشنگم، بخواب کودک من...

 

سعید بیابانکی

بیوگرافی گروس عبدالملکیان

دوشنبه 20 دی 1395

 

بیوگرافی گروس عبدالملکیان

شاعر معاصر

گروس عبدالملکیان تنها 18 روز از جنگ کوچک‌تر است. یعنی در 18­ام مهر ماه سال 1359 به دنیا می‌آید، در خیابان ستارخان تهران. این اشاره به تاریخ تولد شاعر بی‌دلیل نیست، چرا که اگر از منظر نقدِ روانکاوانه شعرهای او را بررسی کنیم، می‌توان رگه‌هایی از نشانه‌های جنگ که گویا از آن سال‌ها در ناخودآگاه‌اش نشست کرده است را به شکلی ضمنی و پنهان در برخی از آثارش مشاهده کرد. گروس در خانواده‌ای فرهنگی رشد کرده است و پدرش محمدرضا عبدالملکیان، شاعری‌ست­ که از چهار دهه‌ی گذشته تا کنون مجموعه ­شعرهای متعددی را به چاپ رسانده است. گروس نوشتن را از 11 سالگی آغاز می‌کند و اولین شعرهایش در مجلات کیهان بچه‌ها و سروش‌نوجوان به چاپ می‌رسند. چنانکه خودش اشاره می‌کند از سال 1377 مطالعه‌ی نقد و نظریه ادبی را آغاز کرد و برخی از اولین شعرهای جدی‌اش را که بعدها در کتاب اولش منتشر شدند، در مطبوعات تخصصی آن سال‌ها از جمله کارنامه و عصر پنجشنبه به چاپ رساند.

 

برای دیدن بیوگرافی کامل به ادامه مطلب بروید

" ترن دیگه داره میره " از یغما گلرویی

یکشنبه 19 دی 1395

 

«ترن دیگه داره می‌ره»

ترن دیگه داره می‌ره،
چراغ پیش رو سبزه
یه مرد تنها تو کوپه‌س
که شونه‌ش داره می‌لرزه.

تو رو سکوی ایستگاهی،
تنت یه پالتوی قرمز
نه تو می‌گی: سفر کوتاه،
نه من می‌گم: خداحافظ

تو می‌مونی و من می‌رم،
به سمتِ دربه‌در بودن
چشات می‌مونن و بغضی
که جا می‌مونه بعد از من

تمام ریلا بعد از این
به غربت می‌رسن با هم
داره پنجره‌ی کوپه
ازت خالی می‌شه کم کم

 

برای دیدن ادامه ی شعر به ادامه مطلب بروید

" رسوای جماعت " از علی سلطانی

یکشنبه 19 دی 1395

 

از خوردن بستنی قیفی در خیابان خجالت نکش

از اینکه بایستی و از سوژه ای که خوشت آمده عکس بگیری!

از اینکه بنشینی کنار کودک فال فروش و با او درد و دل کنی...

از اینکه وسط پیاده رو" البته اگر مامور نبود!" عشقت را در آغوش بگیری..

از اینکه ...

 

برای دیدن ادامه ی متن به ادامه مطلب بروید

" جزیره " از صابر کاکایی

یکشنبه 19 دی 1395

 

ﺩﻭ ﺳﻮﻡ ﺑﺪﻥ ﻣﺎ

ﺁﺏ اﺳﺖ

ﻳﻚ ﺳﻮﻡ ﺁﻥ

ﺧﺸﻜﻲ

ﻣﺎ ﺟﺰﻳﺮﻩ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﺷﺪﻳﻢ

ﺩﻭﺭ اﺯ ﻫﻢ...

 

صابر کاکایی

 

هرگز نیــا

یکشنبه 19 دی 1395

 

قول بده که خواهی آمد

اما هرگز نیــا !

اگر بیایی

همه چیز خراب می شود

دیگر نمی توانم

اینگونه با اشتیاق

به دریا و جاده خیره شوم

من خو کرده ام

به این انتظار

به این پرسه زدنها

در اسکله و ایستگاه

اگر بیایی

من چشم انتظار چه کسی بمانم

 

رسول یونان

" عصر غم انگیز " از رسول یونان

یکشنبه 19 دی 1395

 

این عصر،


چقدر غم انگیز است


انگار...


در تمام قطارها و اتوبوس ها،


تو دور می شوی...!

 

رسول یونان

" شب و روز در چشم های من است " از حسین پناهی

یکشنبه 19 دی 1395

 

شب در چشمان من است

به سیاهی چشم های من نگاه کن

روز در چشم های من است

به سفیدی چشم هایم نگاه کن

شب و روز در چشم های من است

به چشم های من نگاه کن

پلک اگر فرو بندم

جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت ...

 

حسین پناهی


نمایش صفحه ی 5 از 28
 
خوش آمدید میهمان
نام کاربر :
کلمه عبور:
بازدیدهای امروز : 220
بازدیدهای دیروز : 232
بازدیدهای هفته : 903
بازدیدهای ماه : 2178
بازدیدهای سال : 87204
کل بازدیدها : 105610
کاربران آنلاین : 0 نفر
میهمان های آنلاین : 35 نفر
کل اعضا : 3 عدد
کل مطالب : 220 عدد
کل نظرات : 32