دنجکده- صفحه ۴

اسکرول بار

ابزار وبلاگ

گوشه ای دنج در دنیای مجازی

تبلیغات


"سراپا اگر زرد پژمرده ایم" از قیصر امین پور

چهارشنبه 29 دی 1395

 

سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم


چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم


اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم


اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم


اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !


گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !


دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

 

قیصر امین پور

"موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است" از قیصر امین پور

چهارشنبه 29 دی 1395

 

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است


تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است


ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم
پرواز بال ما ، در خون تپیدن است


پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است


ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
آیین آینه ، خود را ندیدن است


گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است


بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما ، از کال چیدن است 

 

قیصر امین پور

"ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد" از حزین لاهیجی

چهارشنبه 29 دی 1395

 

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیّاد رفته باشد


آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد


خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد


از آه دردناکی سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد


پر شور از حزین است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

 

حزین لاهیجی

"ماه در پای شب تار نخواهد افتاد" از مهدی جهاندار

سه شنبه 28 دی 1395

 

مسمط مخمس مهدی جهاندار با تضمین از حضرت حافظ:

"نفس باد صبا مشک  فشان خواهد شد

عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد

"حضرت حافظ"

-----------------------------------------------------

ماه در پای شب تار نخواهد افتاد

کار یوسف به خریدار نخواهد افتاد

اتفاقی سرِ بازار نخواهد افتاد

ذوالجناح از رمق اینبار نخواهد افتاد

عَلم از دست علمدار نخواهد افتاد

***

"نفس باد صبا مشک  فشان خواهد شد

عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد"

آنچه در پرده نهان بود عیان خواهد شد

شیعه یاد در و دیوار نخواهد افتاد

***

همۀ شهر اگر جنگ و هیاهو باشد

چارۀ آن نه به زور است و نه بازو باشد

که اشارات اباالفضل به ابرو باشد

پاسبان حرم زینب اگر او باشد

چین به پیشانی زوّار نخواهد افتاد

***

آنکه در خانه می ِ نابِ گوارا دارد

چه نیازی به سمرقند و بخارا دارد

وای ِ آن گلّه که با گرگ مدارا دارد

هرکه در سر هوس کرب و بلا را دارد

جز پی قافله سالار نخواهد افتاد

***

هرکسی را که به یاری سر و کار افتاده است

فاش می گوید و از گفتۀ خود دلشاد است

یارِ دریا دل ِ دریا نفس ِ دریا دست!

دوش بردند شهیدان تو را بالادست

بردن ما به دل یار نخواهد افتاد؟...

مهدی جهاندار

" انسان هَمو که تشنه نشسته کنار نهر" از مهدی جهاندار

سه شنبه 28 دی 1395

 

مخمس مهدی جهاندار با تضمین از شعر معروف مولانا:

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

"جلال الدین محمد بلخی"

-----------------------------------------------------

 

زلفی گشا که جان پریشانم آرزوست

پلکی بزن، تلاطم طوفانم آرزوست

چشمی بخند، خندۀ مستانم آرزوست

" بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست"

 

پُر شد فضای پر زدن عالمی ز ابر

لب های تشنه را نرسد شبنمی ز ابر

مهتاب سوخت نیمه شبی در ستیز ابر

"ای آفتاب حسن، برون آ دمی ز ابر

کان چهرۀ مشعشع تابانم آرزوست"

 

آهی به سینه دارم و اشکی به دامنم

چشمی به دوردست بیابان می افکنم

چاهی به عمق درد دل خویش می کنم

"یعقوب وار وااسفاها همی زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست"

 

کنج قفس عقابِ رها حبس می شود

خورشید، پشت پنجره ها حبس می شود

در کوچه ها نسیم صبا حبس می شود

"والله که شهر بی تو مرا حبس می شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست"

 

از جادۀ بدون مسافر دلم گرفت

از خواب مرغ های مهاجر دلم گرفت

از طعنه های غایب و حاضر دلم گرفت

"زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست"

 

انسان هَمو که تشنه نشسته کنار نهر

انسان همو که کاسه اش آغشته شد به زهر

انسان همو که رفت و نهان شد ز چشم دهر

"دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست"

 

در بارگاه پادشه و خانۀ گدا

در بین آشنا و میان غریبه ها

از هرکجا که فکر کنی تا به ناکجا

"گفتند یافت می نشود جسته ایم ما

گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست"

 

تنگ غروب بود که آمد سر قرار

چیزی میان آیۀ وَالیل و وَالنّهار

زیبا و باشکوه و دلارام و با وقار

"یک دست جام باده و یک دست زلف یار

رقصی چنین میانۀ میدانم آرزوست"

 

مهدی جهاندار

"جام ملائک در شب خلقت به هم خورد" از محمدحسین ملکیان

دوشنبه 27 دی 1395

 

جام ملائک در شب خلقت به هم خورد

ابلیس سرگرم ریاضت بــود، کـــم خورد

 

دور  خـدا  آن  شب  ملائک حلـــقه  بستند

او چار قل خواند و سپس انسان رقم خورد

 

در خــاطراتش مـــادرم حــــوا نـــوشته

دستی میان گیسوانم پیچ و خم خورد

 

حوا کـــه سیب ... آدم فریب و آسمـــان مهر

درها به هم، جبریل غم، شیطان قسم خورد

 

همزاد من از انگبین اصفهان و

همزاد تو نارنج از باغ ارم خورد

 

وقتـــی بــــه دنیــــا آمدم شاعـــر نبودم

یک سنگ از غیب آمد و توی سرم خورد

 

نام تــــو از آن پس درون شـــعر آمد

نام من از دنیای عاقل ها قلم خورد

 

محمدحسین ملکیان

"با این همه رقاصه در دربار امشب" از محمدحسین ملکیان

دوشنبه 27 دی 1395

 

با این همه رقاصه در دربار امشب

رقص تو باید باب میل شاه باشد

ای دختــر قاجار، من طاقت ندارم

رقصت بلند و دامنت کوتـاه باشد

 

خلخال در پا کرده ای یا شور بر پا؟

پیچیده عطر گیسویت در قصر حالا

مثل خوره این ترس افتاده به جانم

پایان مجلس شاه خاطرخواه باشد

 

می چرخی و آئینه های سقف در من،

می ایستی، آئینه های سقف در تو

اینکه چه ها آئینــه در آئینـــه دیدم

بهتــــر فقــط  بینی  و  بین  الله  باشد

 

از رقصت احساس شعف دارند آن ها

دور تو جام می به کف دارند آن ها

سربازها  دالان  برایت  باز  کردند

تا  پیش پای تو  فقط یک راه باشد

 

یک چرخ کامل می زنی، سرباز اول...

یک چرخ کامل می زنی، سرباز آخر...

انگار پشت نرده ها باشی  و  این  سو

تصویر  تو  گاهی  نباشد گاه باشد

حالا از این جا مات می بینم تنت را

حالا نمی بینم از این جا دامنت را

حالا تــو با یک مرد گـرم رقص هستی

از دور پیدا نیست، شاید شاه...

 

محمدحسین ملکیان

"خلقت" از حامد ابراهیم پور

دوشنبه 27 دی 1395

 

تو را بــه نیت یک شـعر تازه خلق نمود

همان خدا که مرا بی اجازه خلق نمود

 

بـــرای خاطر تـــو  فـــرم پیش را  خط زد

مدرن تر شد و یک سبک تازه خلق نمود

 

برای خلقت من ایده ای جدید نداشت...

سیاه و سرد بــه این رهگذر کشید مرا

 

کشید گوشه ی یک صفحه ی جدید مرا

سیاه و سرد...سلام مرا جواب نداد

 

کشید مثــل زمستــان "م.امید" مرا

برای سنجش رنج عذاب های خودش

نگــاه کـــرد بــــه پایین و برگـــزید مرا

 

تورا ستاره ی آینده های روشن کرد

ولی گذاشت دراین ماضـی بعید مرا

 

گذشته حلقه زد و دور سینه ام گره خورد

گذشته مـــار سیاهـــی شد و گـــزید مرا

 

تمام وقتش را صرف خلقت تو نمود

ولـــی چقدر سراسیمه آفرید مرا !

 

حامد ابراهیم پور


نمایش صفحه ی 4 از 29
 
خوش آمدید میهمان
نام کاربر :
کلمه عبور:
بازدیدهای امروز : 68
بازدیدهای دیروز : 91
بازدیدهای هفته : 606
بازدیدهای ماه : 741
بازدیدهای سال : 16412
کل بازدیدها : 124158
کاربران آنلاین : 0 نفر
میهمان های آنلاین : 14 نفر
کل اعضا : 3 عدد
کل مطالب : 226 عدد
کل نظرات : 596