دنجکده- صفحه ۴

اسکرول بار

ابزار وبلاگ

گوشه ای دنج در دنیای مجازی

تبلیغات


"دعا کردیم" از حامد ابراهیم پور

یکشنبه 8 مرداد 1396

 

دعا کردیم و هرشب ترس هامان بیشتر می شد
دعا خواندیم و گوش آسمان هربار کر می شد

من و تو هرکجای این زمین بسته می رفتیم
گذشته باز مثل سایه با ما همسفر می شد

من و تو چون عروسک های خیس پنبه ای بودیم
که هرشب سقفمان از ترس آتش شعله ور می شد

من و تو حاصل رگبارهایی مقطعی بودیم
دوام تشنگی در ریشه هامان مستمر می شد

من و تو با دوقاشق چاله می کندیم در سلول
دوقاشق مانده تا پرواز، زندانبان خبر می شد

همیشه ربط استدلال هامان با رفاقت ها
دلیل خنده ی چاقوی تیزی در کمر می شد

میان چشم مان تنها دو فنجان آب باقی بود
که آن هم پشت سر ،صرف وداعی مختصر می شد


نصیب ما -تمام زندگی- از بودن مادر
صدای خنده ی آرام گرگی پشت در می شد...


حامد ابراهیم پور

"من عاشق چشمت شدم" از افشین یداللهی

یکشنبه 8 مرداد 1396

 

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیزی در آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود

من عاشق چشمت شدم…

افشین یداللهی

"از تو بعید نیست جهانٖ عاشقت شود" از مرحوم افشین یداللهی

یکشنبه 8 مرداد 1396

 


از تو بعید نیست جهانٖ عاشقت شود
شیطان رانده، سجده کنان عاشقت شود

از تو بعید نیست میان دو خنده ات
تاریخ گنگی از خفقان، عاشقت شود

توران به خاک خاطره هایت بیافتد و
آرش، بدون تیر و کمان، عاشقت شود

چشمان تو، که رنگ پشیمانی خداست
درآینه، بدون گمان، عاشقت شود

از تو بعید نیست، قیامت کنی و بعد
خاکستر جهنمیان عاشقت شود

وقتی نوازش تو شبیخون زندگیست
هر قلب مات بی ضربان، عاشقت شود

از من بعید بود ولی عاشقت شدم...
از تو بعید نیست جهان عاشقت شود

 

افشین یداللهی

عاشق نیستید از مهدی ملکی دولت آبادی

شنبه 17 تیر 1396

 


با شماهایم که بی تردید عاشق نیستید
عشق را بازیچه میدانید،  عاشق نیستید

بستگان قیل و قالید و زبان بازان لفظ
طوطیان مکتب تقلید ، عاشق نیستید

از ستاره سوسویی در دل اگرچه کاشتید
صبح چون سر میزند خورشید، عاشق نیستید

شعر را تنها برای لقمه ای نان عاشقید
عشق را از شعر میدزدید ، عاشق نیستید

دل یکی دلبر یکی  دلدادگی این است و بس
مشرکان عرصه توحید، عاشق نیستید

آسمان مهتاب دارد، برکه ها آیینه اند
عشق را در سینه باید دید، عاشق نیستید

«در طریق عشق بازی امن و آسایش  بلاست»
قرنها گفتند با تاکید ، عاشق نیستید

مهدی ملکی دولت آبادی

عاشقت هستم ولی پیش تو حاشا میکنم از معین مهرعلیان

شنبه 17 تیر 1396

 

وقت صحبت با تو هی این پا و آن پا میکنم
عاشقت هستم ولی پیش تو حاشا میکنم

 

آسمان در چشم تو محبوس و من بی بال و پر
از نگاه خیره در چشم تو "پر وا" میکنم

 

موج موهایت دلم را سمت دریا میبرد
من تو را از ساحل شعرم تماشا میکنم

 

عقل میگوید که دیگر باید از تو بگذرم
در جواب اما فقط امروز و فردا میکنم

 

در کنارت مینشینم التهابم کم شود
هیزم آتش برای دل مهیا میکنم!

 

عشق دیوانه نمیفهمد غرور مرد را
عاشقت هستم ولی پیش تو حاشا میکنم...

معین مهرعلیان

خیال خام پلنگ من" از زنده یادحسین منزوی

شنبه 17 تیر 1396

 


خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را ز بلندایش، به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود



گل شکفته! خداحافظ، اگر چه لحظه‌ی دیدارت
شروع وسوسه‌یی در من به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیم، آری - موازیانِ به ناچاری -
که هر دو باورمان ز آغاز، به یکدگر نرسیدن بود

اگر چه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد، اما
بهار در گل شیپوری، مدام گرم دمیدن بود



شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل‌پیشه، بهانه‌اش نشنیدن بود!



چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود

زنده یاد حسین منزوی

این داغ برای کشورم سنگین است از معین مهرعلیان

پنجشنبه 18 خرداد 1396

 

در مورد حوادث تروریستی 17 خرداد تهران:

 

مدافعان حرم، مدافعان حریم ایران هستند.
امنیت ما وابسته به آن هاست.
کاش روزی برسد که همه در کنار هم در صلح و آرامش زندگی کنیم.
صلح، کلمه ای که این روز ها همه با آن غریبه ایم...

 

امروز، سه رنگ پرچمش خونین است
این داغ برای کشورم سنگین است
مردانِ سیاست به جدل مشغولند
سرباز حرم در پی حفظ دین است

معین مهرعلیان

"به شب سلام" از مرحوم حسین منزوی

یکشنبه 17 اردیبهشت 1396

 

به شب سلام که بی تو رفیق راه من است
سیاه چادرش امشب، پناهگاه من است

به شب که آینه ی غربت مکدر من
به شب که نیمه ی تنهایی سیاه من است

همین نه من در شب را به یاوری زده ام
که وقت حادثه شب نیز در پناه من است

نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا
پرنده ای که قُرق را شکسته آه من است

رسید هر کس و برقی به خرمنم زد و رفت
هر آنچه مانده ز خاکسترم گواه من است

در این کشاکش توفانی بهار و خزان
گلی که می شکند ، عشق بی گناه من است

چرا نمی دری این پرده را ؟ شب ! ای شب من !
که در محاق تو دیری است تا که ماه من است

حسین منزوی


نمایش صفحه ی 4 از 32
 
خوش آمدید میهمان
نام کاربر :
کلمه عبور:
بازدیدهای امروز : 36
بازدیدهای دیروز : 298
بازدیدهای هفته : 938
بازدیدهای ماه : 334
بازدیدهای سال : 24228
کل بازدیدها : 131974
کاربران آنلاین : 0 نفر
میهمان های آنلاین : 32 نفر
کل اعضا : 3 عدد
کل مطالب : 255 عدد
کل نظرات : 890