دنجکده- صفحه ۳

اسکرول بار

ابزار وبلاگ

گوشه ای دنج در دنیای مجازی

تبلیغات


" عین شین قاف " از مصطفی مستور

دوشنبه 4 بهمن 1395

 

حرف که می زنی

من از هراس طوفان

زل می زنم به میز

به زیر سیگاری

به خودکاری

تا باد مرا نبرد به آسمان.

لبخند که می زنی

من

- عین هالوها-

زل می زنم به دست هات

به ساعت مچی طلایی ات

به آستین پیراهنت

تا فرو نروم در زمین.

دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرو رفته ای

در کلمه ای انگار

در عین

در شین

در قاف

در نقطه ها

 

مصطفی مستور

 

مصطفی مستور

" دست خودشان نیست " از مصطفی مستور

دوشنبه 4 بهمن 1395

 

دست خودشان نیست

وقتی از فرط معصومیت

با تابشی از جنس عشق

روح های ولگرد بعد از ظهر را

بر نیمکتی سنگی

کشتار می کنند

چشم هایت.

 

مصطفی مستور

ترانه " راز" از نیلوفر لاری پور (با صدای زنده یاد ناصر عبداللهی)

شنبه 2 بهمن 1395

 

 

"راز"

 

ترانه سرا: نیلوفر لاری پور
خواننده: زنده یاد ناصر عبداللهی
آهنگساز: مهرداد نصرتی
آلبوم : ماندگار

 

یه زخم کهنه روی بالم

یه آسمون که چشم به رام نیست

 

به غیر واژه غریبی

چیزی توی ترانه هام نیست

 

حتی یه آیینه پیش روم نیست

که اسممو یادم بیاره

 

تنهاترین مسافر شب

تو خلوتم پا نمی ذاره

 

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمی دونی

 

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمی مونی

 

دل من از نژاد عشقه

از تو و از ترانه لبریز

 

یه دنیا غم توی صدامه

مثل سکوت تلخ پائیز

 

من یه پرنده ی غریبم

من از نژاد آسمونم

 

میون اینهمه ستاره

من یه شهاب بی نشونم

 

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمی دونی

 

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمی مونی

 

 

برای مشاهده لینک دانلود به ادامه مطلب بروید

 

بیوگرافی کامل مصطفی مستور

جمعه 1 بهمن 1395

 


مصطفی مستور در سال ۱۳۴۳ در اهواز به دنیا آمد. وی در سال ۱۳۶۷ در رشته مهندسی عمران فارغ‌التحصیل شد.

مصطفی مستور نخستین داستان خود را با عنوان دو چشمخانه خیس در سال 1369 نوشت و در مجلهٔ کیان به چاپ رساند.

وی نخستین کتاب خود را نیز در سال 1377 با عنوان عشق روی پیاده‌رو که شامل ۱۲ داستان کوتاه بود منتشر کرد.

 

برای دیدن بیوگرافی کامل و مشاهده ی آثار و جوایز مصطفی مستور به ادامه مطلب بروید

"دلم تنگ می شود، گاهی" از مصطفی مستور

جمعه 1 بهمن 1395

 

دلم تنگ می شود، گاهی

برای حرف های معمولی

برای حرف های ساده

برای «چه هوای خوبی!» / «دیشب چه خوردی؟»

برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / « شادی پسر زائید.» 

و چه قدر خسته ام از«چرا؟»

از «چه گونه!»

خسته ام از سؤال های سخت، پاسخ های پیچیده

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچ های تند

نشانه های با معنا، بی معنا

دلم تنگ می شود، گاهی

برای

یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوه ی داغ»

سه «روز» تعطیلی در زمستان

چهار «خنده ی » بلند

و

پنج «انگشت» دوست داشتنی.

         مصطفی مستور

شعر " مثل " از حامد ابراهیم پور

جمعه 1 بهمن 1395

 

مثل دو تا گنجیشک ترسیده
مثل دو تا فنجون وارونه
مثل دو تا دفترچه ی کاهی
که هیشکی توشونو نمیخونه
مثل دو تا پروانه ی زخمی
که بالشونو آدما کندن
مثل دو تا ماهی که رو قلاب
چشماشونو آهسته می بندن
دو تّا گوزن قطبی تنها
که خون گرفته رد پاشونو
یا نه !دو تا مرغابی وحشی
که گربه خورده کله هاشونو
مثل دو تا نعش لگد خورده
مثل دو تا نقاشی پاره
مثل دو تا قبر تک افتاده
که هیشکی گل روشون نمیذاره
 
برای دیدن ادامه ی شعر به ادامه مطلب بروید

" می خواهم دنیا را به آتش کشم " از رضا بروسان

جمعه 1 بهمن 1395

 

آیا
چیزی غمگین تر از توقف قطاری در باران هست؟
آیا
کسی شکوه های یک ماشین به سرقت رفته را شنیده است؟
آیا
هیچ رئیس جمهوری در زلزله مرده است؟
از جنگ دلم می گیرد
و از قطاری که مهمُات حمل می کند
می خواهم دنیا را به آتش کشم
با این کارخانه ی چوب بری

 

رضا بروسان

شعر " غریبه " از حامد ابراهیم پور

جمعه 1 بهمن 1395

 

سپرده بود به آوارگی عنانش را

غریبه ای که نمیگفت داستانش را

 

کلافه بود، به سیگار آخرش پک زد

وبعد خم شد و پر کرد استکانش را

 

شراب کهنه ی جوشیده در رگش جوشید

و شعله ور شد و سوزاند استخوانش را

 

-زیاده می نخوری ! شهر پاسبان دارد

-که مرده شور ببرد شهر و پاسبانش را !

 

(نگاه صاحب میخانه بی تفاوت شد

اگرچه زیر نظر داشت میهمانش را ):

 

برای دیدن ادامه ی شعر به ادامه مطلب بروید


نمایش صفحه ی 3 از 29
 
خوش آمدید میهمان
نام کاربر :
کلمه عبور:
بازدیدهای امروز : 112
بازدیدهای دیروز : 91
بازدیدهای هفته : 650
بازدیدهای ماه : 785
بازدیدهای سال : 16456
کل بازدیدها : 124202
کاربران آنلاین : 0 نفر
میهمان های آنلاین : 40 نفر
کل اعضا : 3 عدد
کل مطالب : 226 عدد
کل نظرات : 596