دنجکده- صفحه ۲

اسکرول بار

ابزار وبلاگ

گوشه ای دنج در دنیای مجازی

تبلیغات


" پسربچه و پیرمرد " از شل سیلور استاین

دوشنبه 4 بهمن 1395

 

پسربچه گفت:

« بعضی وقت‌ها قاشق از دستم می‌افته»

پیرمرد گفت:

« من هم همینطور»

پسربچه زیر لب گفت:

« من شلوارمُ خیس می‌کنم»

پیرمرد خندید

« من هم همینطور»

پسربچه گفت:

« من خیلی گریه می‌کنم»

پیرمرد سر تکان داد

« من هم همینطور»

پسر بچه گفت:

« بدتر از همه، آدم بزرگ‌ها به من توجه نمی‌کنن»

این را گفت و گرمای دست چروک خورده پیر را حس کرد.

پیرمرد گفت:

«می‌فهمم»

 

شل سیلور استاین

ترجمه سینا کمال آبادی

" شعر میگم " از چارلز بوکوفسکی

دوشنبه 4 بهمن 1395

 

شعر می گم،
نگرون می شم،
لب خند می زنم،
قاه قاه می خندمُ می خوابم!
عینهو خیلی آدما
تا یه زمونی ادامه می دم!
مثِ همه
بعضی وقتا خوش دارم همه رُ بغل کنمُ
بشون بگم
لعنت به این همه بلا که سر خودمون آوردیم!
ما خوبُ نترسیم !
بعضی وقتا خود خواهیم!

هم دیگرونُ می کشیم ، هم خودمونو !
ما مُردیم
به دنیا اومدیم تا بکشیمُ بمیریم !
زار بزنیم تو اتاقای تاریک !
عشق بازی کنیم تو اتاقای تاریک...
صبر کنیم
صبر کنیم
صبر کنیم...
ما انسانیم
نه بیشتر از این !

 

چارلز بوکوفسکی

ترجمه یغما گلرویی

" دیوونه " از چارلز بوکوفسکی

دوشنبه 4 بهمن 1395

 

 

تموم همسایه ها فکر میکنن
ما دیوونه ایم
ما هم فکر میکنیم اونا
دیوونه ان
هم ما وُ هم اونا
درست فکر میکنیم

 

 

 

چارلز بوکوفسکی

 

ترجمه یغما گلرویی

 

" اگر باشی ... " از حسن منزوی

دوشنبه 4 بهمن 1395

 

اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت

زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت

 

دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی

دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت

 

درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شد

که عشق از کُندهٔ ما یادگاری تازه خواهد یافت

 

دهانت جوجه‌هایش را پریدن گر بیاموزد

کلام از لهجهٔ تو اعتباری تازه خواهد یافت

 

بدین سان که من و تو از تفاهم عشق می‌سازیم

از این پس عشق‌ورزی هم، قراری تازه خواهد یافت

 

من و تو عشق را گسترده‌تر خواهیم کرد، آری

که نوع عاشقان از ما تباری تازه خواهد یافت

 

تو خوب مطلقی، من خوب‌ها را با تو می‌سنجم

بدین سان بعد از این خوبی، عیاری تازه خواهد یافت

 

جهان پیر ـ این دلگیر هم، با تو، کنار تو

به چشم خسته‌ام، نقش و نگاری تازه خواهد یافت

 

حسین منزوی

" مرد جذامی " از مصطفی مستور

دوشنبه 4 بهمن 1395

 

مرد جذامی حاشیه ی شهر

زل زده بود به زیباترین دختر شهر

 

مصطفی مستور

از کتاب " و دست هایت بوی نور میدهند "

 

 

" عین شین قاف " از مصطفی مستور

دوشنبه 4 بهمن 1395

 

حرف که می زنی

من از هراس طوفان

زل می زنم به میز

به زیر سیگاری

به خودکاری

تا باد مرا نبرد به آسمان.

لبخند که می زنی

من

- عین هالوها-

زل می زنم به دست هات

به ساعت مچی طلایی ات

به آستین پیراهنت

تا فرو نروم در زمین.

دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرو رفته ای

در کلمه ای انگار

در عین

در شین

در قاف

در نقطه ها

 

مصطفی مستور

 

مصطفی مستور

" دست خودشان نیست " از مصطفی مستور

دوشنبه 4 بهمن 1395

 

دست خودشان نیست

وقتی از فرط معصومیت

با تابشی از جنس عشق

روح های ولگرد بعد از ظهر را

بر نیمکتی سنگی

کشتار می کنند

چشم هایت.

 

مصطفی مستور

ترانه " راز" از نیلوفر لاری پور (با صدای زنده یاد ناصر عبداللهی)

شنبه 2 بهمن 1395

 

 

"راز"

 

ترانه سرا: نیلوفر لاری پور
خواننده: زنده یاد ناصر عبداللهی
آهنگساز: مهرداد نصرتی
آلبوم : ماندگار

 

یه زخم کهنه روی بالم

یه آسمون که چشم به رام نیست

 

به غیر واژه غریبی

چیزی توی ترانه هام نیست

 

حتی یه آیینه پیش روم نیست

که اسممو یادم بیاره

 

تنهاترین مسافر شب

تو خلوتم پا نمی ذاره

 

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمی دونی

 

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمی مونی

 

دل من از نژاد عشقه

از تو و از ترانه لبریز

 

یه دنیا غم توی صدامه

مثل سکوت تلخ پائیز

 

من یه پرنده ی غریبم

من از نژاد آسمونم

 

میون اینهمه ستاره

من یه شهاب بی نشونم

 

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمی دونی

 

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمی مونی

 

 

برای مشاهده لینک دانلود به ادامه مطلب بروید

 


نمایش صفحه ی 2 از 28
 
خوش آمدید میهمان
نام کاربر :
کلمه عبور:
بازدیدهای امروز : 97
بازدیدهای دیروز : 91
بازدیدهای هفته : 96
بازدیدهای ماه : 3548
بازدیدهای سال : 8659
کل بازدیدها : 116405
کاربران آنلاین : 0 نفر
میهمان های آنلاین : 52 نفر
کل اعضا : 3 عدد
کل مطالب : 223 عدد
کل نظرات : 306