دنجکده- صفحه ۲

اسکرول بار

ابزار وبلاگ

گوشه ای دنج در دنیای مجازی

تبلیغات


بیوگرافی کامل مصطفی مستور

جمعه 1 بهمن 1395

 


مصطفی مستور در سال ۱۳۴۳ در اهواز به دنیا آمد. وی در سال ۱۳۶۷ در رشته مهندسی عمران فارغ‌التحصیل شد.

مصطفی مستور نخستین داستان خود را با عنوان دو چشمخانه خیس در سال 1369 نوشت و در مجلهٔ کیان به چاپ رساند.

وی نخستین کتاب خود را نیز در سال 1377 با عنوان عشق روی پیاده‌رو که شامل ۱۲ داستان کوتاه بود منتشر کرد.

 

برای دیدن بیوگرافی کامل و مشاهده ی آثار و جوایز مصطفی مستور به ادامه مطلب بروید

"دلم تنگ می شود، گاهی" از مصطفی مستور

جمعه 1 بهمن 1395

 

دلم تنگ می شود، گاهی

برای حرف های معمولی

برای حرف های ساده

برای «چه هوای خوبی!» / «دیشب چه خوردی؟»

برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / « شادی پسر زائید.» 

و چه قدر خسته ام از«چرا؟»

از «چه گونه!»

خسته ام از سؤال های سخت، پاسخ های پیچیده

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچ های تند

نشانه های با معنا، بی معنا

دلم تنگ می شود، گاهی

برای

یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوه ی داغ»

سه «روز» تعطیلی در زمستان

چهار «خنده ی » بلند

و

پنج «انگشت» دوست داشتنی.

         مصطفی مستور

شعر " مثل " از حامد ابراهیم پور

جمعه 1 بهمن 1395

 

مثل دو تا گنجیشک ترسیده
مثل دو تا فنجون وارونه
مثل دو تا دفترچه ی کاهی
که هیشکی توشونو نمیخونه
مثل دو تا پروانه ی زخمی
که بالشونو آدما کندن
مثل دو تا ماهی که رو قلاب
چشماشونو آهسته می بندن
دو تّا گوزن قطبی تنها
که خون گرفته رد پاشونو
یا نه !دو تا مرغابی وحشی
که گربه خورده کله هاشونو
مثل دو تا نعش لگد خورده
مثل دو تا نقاشی پاره
مثل دو تا قبر تک افتاده
که هیشکی گل روشون نمیذاره
 
برای دیدن ادامه ی شعر به ادامه مطلب بروید

" می خواهم دنیا را به آتش کشم " از رضا بروسان

جمعه 1 بهمن 1395

 

آیا
چیزی غمگین تر از توقف قطاری در باران هست؟
آیا
کسی شکوه های یک ماشین به سرقت رفته را شنیده است؟
آیا
هیچ رئیس جمهوری در زلزله مرده است؟
از جنگ دلم می گیرد
و از قطاری که مهمُات حمل می کند
می خواهم دنیا را به آتش کشم
با این کارخانه ی چوب بری

 

رضا بروسان

شعر " غریبه " از حامد ابراهیم پور

جمعه 1 بهمن 1395

 

سپرده بود به آوارگی عنانش را

غریبه ای که نمیگفت داستانش را

 

کلافه بود، به سیگار آخرش پک زد

وبعد خم شد و پر کرد استکانش را

 

شراب کهنه ی جوشیده در رگش جوشید

و شعله ور شد و سوزاند استخوانش را

 

-زیاده می نخوری ! شهر پاسبان دارد

-که مرده شور ببرد شهر و پاسبانش را !

 

(نگاه صاحب میخانه بی تفاوت شد

اگرچه زیر نظر داشت میهمانش را ):

 

برای دیدن ادامه ی شعر به ادامه مطلب بروید

"سراپا اگر زرد پژمرده ایم" از قیصر امین پور

چهارشنبه 29 دی 1395

 

سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم


چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم


اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم


اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم


اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !


گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !


دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

 

قیصر امین پور

"موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است" از قیصر امین پور

چهارشنبه 29 دی 1395

 

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است


تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است


ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم
پرواز بال ما ، در خون تپیدن است


پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است


ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
آیین آینه ، خود را ندیدن است


گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است


بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما ، از کال چیدن است 

 

قیصر امین پور

"ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد" از حزین لاهیجی

چهارشنبه 29 دی 1395

 

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیّاد رفته باشد


آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد


خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد


از آه دردناکی سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد


پر شور از حزین است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

 

حزین لاهیجی


نمایش صفحه ی 2 از 27
 
خوش آمدید میهمان
نام کاربر :
کلمه عبور:
بازدیدهای امروز : 141
بازدیدهای دیروز : 138
بازدیدهای هفته : 385
بازدیدهای ماه : 1000
بازدیدهای سال : 79717
کل بازدیدها : 98123
کاربران آنلاین : 0 نفر
میهمان های آنلاین : 52 نفر
کل اعضا : 3 عدد
کل مطالب : 215 عدد
کل نظرات : 26