دنجکده- صفحه ۰

اسکرول بار

ابزار وبلاگ

گوشه ای دنج در دنیای مجازی

تبلیغات


وفادار از سیمین بهبهانی

شنبه 28 مرداد 1396

 

وفادار


بگذار که درحسرت دیدار بمیرم

    درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم

 

دشوار بود مردن و روی تو ندیدن

     بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم

 

بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ

     در وحشت و اندوه شب تار بمیرم

 

بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب

     در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم

 

می میرم از این درد که جان دگرم نیست

     تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم

 

تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم

     بگذار بدانگونه وفادار....  بمیرم .....

 

سیمین بهبهانی

28 مرداد : سالروز درگذشت سیمین بهبهانی

شنبه 28 مرداد 1396

 

28 مرداد : سالروز درگذشت سیمین بهبهانی

سیمین خلیلی معروف به سیمین بـِهْبَهانی (زادهٔ ۲۸ تیر ۱۳۰۶ تهران - درگذشتهٔ ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ تهران)، نویسنده و غزل‌سرای معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. سیمین بهبهانی در طول زندگی‌اش بیش از ۶۰۰ غزل سرود که در ۲۰ کتاب منتشر شده‌اند. شعرهای سیمین بهبهانی موضوعاتی هم‌چون عشق به وطن، زلزله، انقلاب، جنگ، فقر، تن‌فروشی، آزادی بیان و حقوق برابر برای زنان را در بر می‌گیرند. او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به «نیمای غزل» معروف است

 

برای دیدن بیوگرافی کامل ایشان به ادامه مطلب بروید

"از آن کوچه گذشتم" از فریدون مشیری

سه شنبه 17 مرداد 1396

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی :

از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ، آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ،‌ که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم :‌

حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پیش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"

باز گفتم که:  تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! 

اشکی ازشاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید،

یادم آید که از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم .

 

فریدون مشیری

آغاز طرح تابستانه کتاب

دوشنبه 16 مرداد 1396

 

تابستانه کتاب

طرح تابستانه کتاب از ۱۵ مردادماه، با مشارکت ۸۲۸ کتابفروشی از ۳۱ استان کشور آغاز به کار کرد.

به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا،‌ طرح تابستانه کتاب با شعار «این چنین دوست کتاب است از او دست مدار» که با استقبال پرشور و درخواست مشارکت 936 کتابفروشی از سراسر کشور همراه بود، با تایید ثبت نام 828 کتابفروشی از 15 مرداد آغاز شد. از بین 828 کتابفروشی تاییده شده در طرح تابستانه کتاب، 631 کتابفروشی از مراکز استان‌ها و 197کتابفروشی از شهرستان‌ها عضو طرح شده‌اند.

در طرح تابستانه کتاب، استان تهران با 151 کتابفروشی، اصفهان با 98 کتابفروشی و قم با 94 کتابفروشی بیشترین مشارکت را داشته‌اند که در مقایسه با طرح های مشابه، افزایش استقبال کتابفروشی‌ها از این طرح را نشان می‌دهد.

علاقه‌مندان و خریداران کتاب می‌توانند با همراه داشتن کارت ملی تا پنجم شهریور در مراکز استان‌ها و تا پانزدهم شهریور در شهرستان‌ها به کتابفروشی‌‌های عضو طرح مراجعه و از تخفیف 20 تا 25 درصدی خرید کتاب در این طرح تا سقف یکصد هزار تومان استفاده کنند.

علاقمندان می‌توانند با استفاده از «اپلیکیشن کتابفروشی» کتابفروشی‌های سطح شهر را بر روی نقشه مشاهده کرده و بهترین مسیر برای رسیدن به آن را پیدا کنند. همچنین این اپلیکیشن با امکان بروزرسانی خودکار، شماره تماس و آدرس تمامی کتابفروشی‌های دارای مجوز را در اختیار کاربران قرار می‌دهد و آنها را برای رسیدن به مقصد راهنمایی خواهد کرد. این اپلیکیشن را می‌توانید از سایت ketab.ir دانلود کنید.

 

منبع : باشگاه خبرنگاران پویا

"راز" از احمد شاملو

دوشنبه 16 مرداد 1396

 

اشک رازیست

لبخند رازیست

عشق رازیست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی...

من درد مشترکم

مرا فریاد کن.

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ریشه های ترا دریافته ام

با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زندگان

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

زیباترین سرودها را

زیرا که مردگان این سال

عاشق ترین زندگان بودند

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

بسان ابر که با توفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من

ریشه های تو را دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست.

 

احمد شاملو

"شب نیست" از احمد شاملو

دوشنبه 16 مرداد 1396

 

در نیست

راه نیست

شب نیست

ماه نیست

نه روز و

نه آفتاب ،

ما

بیرون ِ زمان

ایستاده ایم

با دشنه ی تلخی

در گُرده های‌مان .

 هیچ کس

با هیچ کس

سخن نمی گوید

که خاموشی

به هزار زبان

در سخن است .

در مُرده‌گان خویش

نظر می بندیم

با طرح خنده‌یی،

و نوبت خود را انتظار می کشیم

بی هیچ

خنده‌یی !

 

احمد شاملو

"دعا کنید که عاشق تمام خواهد شد" از رضا براهنی

دوشنبه 16 مرداد 1396

 

دو چشم زنده که از توده های خاکستر

بسوی زندگی ام منفجر شده ست از عمق

تمام زندگی ام را،

پناهگاه شده ست

به ریشه های تنم من رجوع خواهم کرد

رجوع خواهم کرد

به مادر تن خود،

به ریشه های کهنسال مهربانی خود

به سرزمین سپیدارهای عاطفه ها

به رد پای شقایق درون پاهایم

به آسمانی از کهکشان مینایی

که مشرف است به مهتاب روحانی

رجوع خواهم کرد

رجوع خواهم کرد

به قلب آتش و شعله، به آفتاب تمام

به سوختن

- نه ایستادن و در حاشیه

میان سایه لمیدن -

به قلب جبهه، به میدان، به نیزه و شمشیر

به قلب شعله و آتش رجوع خواهم کرد

- نه ایستادن و در حاشیه

میان سایه لمیدن -

تنور داغ عمیقی که روح من باشد

دهان خویش گشاده ست در برابر من

رجوع خواهم کرد

به سنگ های تنور

به آفتاب که از عمق می کند دعوت

به آسمان که از آن باژگونه می بارد

ستاره هایی از اخگران توفانی

به عمق خویش، در آن آفتاب تنهایی

رجوع خواهم کرد

دعا کنید که عاشق تمام خواهد شد

دعا کنید که عاشق تمام خواهد شد

دعا کنید که عاشق تمام خواهد شد

 

رضا براهنی

"خواب" از رضا براهنی

دوشنبه 16 مرداد 1396

 

تا اینکه شبی زنش به خوابش آمد

چشمانش

مثل دو بهار سبز، تازه

تازه روییده

مثل دو بهارِ ناگهان

مثلِ

شعری که به ناگهان بگوید شاعر

و گفت:

بازی

تا کی؟

از کی

تا کی؟

کی برده که بازد در این بازی؟

او گفت: فقط بدان کمی پاهایم،

زخمی است

قدری قلبم، قلبم

اما

دیوار سفید ساده ای در مغزم هست

انگار شبیه آهنی مصقول

آنگاه بقیه اش سراپا معقول

یک روز اگر برای من فرصت شد

و حوصله ی شنیدنش را هم

تو

پیدا کردی

شاید

خواهم گفت

و بعد کسی نبود در خوابش

مغزش

ویرانه ی شهر های شرقی بود

چون بلخ و چو نیشابور

یا ری

مغزش

ویرانه ی شهرهای شرقی بود

 

رضا براهنی


نمایش صفحه ی 1 از 32
 
خوش آمدید میهمان
نام کاربر :
کلمه عبور:
بازدیدهای امروز : 17
بازدیدهای دیروز : 298
بازدیدهای هفته : 919
بازدیدهای ماه : 315
بازدیدهای سال : 24209
کل بازدیدها : 131955
کاربران آنلاین : 0 نفر
میهمان های آنلاین : 14 نفر
کل اعضا : 3 عدد
کل مطالب : 255 عدد
کل نظرات : 890